X
تبلیغات
رایتل

آوا نیوز

avanews

250 خاطره جالب منتشر نشده از دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور ایران

خاطره هایی درباره ی دکتراحمدی نژاد

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید!

سخنى با دکتر محمود احمدى نژاد
جناب آقاى دکتر احمدى نژاد!
مى دانیم که از خواندن برخى از این نوشته ها اعصابتان به هم مى ریزد.شاید لعن و نفرینمان هم بکنیدکه چرا زندگى خصوصى شما را توى ویترین گذاشتیم تا همه ببینند. امّا به ما حق بدهید. ما، جوانان دانشجوى ایرانى هدفى جز روشن کردن اذهان عمومى نسبت به کسى که چهار سال رئیس جمهورآنها بوده است، نداشته ایم. تنها جرم ما اگر دادگاهى تشکیل شود و محاکمه شویم، این است و بس! در طى این چهار سال، جسته و گریخته، خاطراتى از کارها و عملکرد شما به گوش مردم رسیده. خوش شانسى ما این بود که صحبتهاى خصوصى پسرتان، علیرضا با چند نفر از دوستانش ضبط شده و در اختیار ما قرار گرفت. این نوار زوایاى پنهان زیادى از شخصیت احمدى نژاد را برایمان شناساند و تشنه ترمان کرد تا در مورد شما بیشتر بدانیم. برای همین بچه ها کلى دوندگى کردند تا این خاطرات را بدست آوردند. حاصل این تلاش ها، مصاحبه با آقایان: دکتر لنکرانى (وزیر محترم بهداشت - که هنوز روحیه ى دانشجویى خود را حفظ کرده اند.-)، دکتر الهام (وزیردادگسترى)، مهندس فتاح (وزیر نیرو)، آقاى رضایى (منشى مخصوص شما در شهردارى و ریاست جمهورى)، آقاىکریمیان (راننده ى شما در شهردارى و ریاست جمهورى)، آقایان آشتیانى ( معاون مراسمات و تشریفات ریاست جمهورى) و غرقى (رئیس رسیدگى به شکایات مردمى ریاست جمهوری) که حاضر به صحبت در مورد شما شدند.
حالا با این اقدام، فقط پیش شما شرمنده ایم. امّا اگر این خاطرات ونکاتِ کارى و رفتارى شما را منعکس نمى کردیم، پیش وجدان و بالاتر خدایمان شرمنده مى شدیم. خیلى از ما تا به حال شما را از نزدیک ندیده ایم. ولى به شما اعتقاد داریم و افسوس مى خوریم که کاش دستمان باز بود و شما را آن طورکه هستید وآن طورکه براى مملکت و مردم خدمت مى کنید مى شناختیم و به دیگران هم مى شناساندیم. از انرژى هسته اى و فشارهایى که سر آن قضیه متحمل شده و مقاومت هایى که کرده اید تا پشت پرده هاى ساخت و پرتاب ماهواره ى امید و شکوفایى دانشمندان ایرانى که تا چند سال پیش حتى خوابش را هم نمى دیدیم. از سهمیه بندى بنزین گرفته تا هدفمند کردن یارانه ها که باید در دولت هاى قبلى انجام مى شد و شجاعت انجامش را نداشتند. از سفرهاى استانى و طرح هایى که تصویب کردید و به نتیجه رسید یا آنهایى که به خاطر کم کارى و شاید عناد و دشمنى برخى، تعدادى از آنها به نتیجه نرسید و خون به دل شما کرد، ازسفرهاى خارجى و اقتدارتان در برخورد با اجانب به عنوان نماینده ى ایران و...
از خدا مى خواهیم این کتابچه، تبدیل شود به یک کار فرهنگى از طرف اهل فن براى شناساندن یکى از مفاخر ایران زمین به نام "محمود احمدى نژاد"
جمعى از دانشجویان مستقل دانشگاههاى ایران



8
دکتر ارادت زیادى به امام رضا علیه السلام دارد.تا قبل از عهده دارى شهردارى تهران، به همراه خانواده اش،با پیکان مدل پایین وبعدها پژو 504 مدل 1979 میلادى که هنوزهم اتومبیل شخصیشان همان است، به پاى بوسى امام رضا علیه السلام مى رفتند.در زمان شهردارى تهران با هزینه ى شخصى، ماهى یک بار به زیارت ثامن الحجج علیه السلام مى رفت.به این صورت که از فرودگاه مستقیم به حرم مشرف مى شد. یکى - دو ساعت زیارت مى کرد..به فرودگاه برمى گشت و با پرواز همان روز مشهد-تهران، بر مى گشت.توقف طولانى مدتِ دکتر در مشهد، زمانى بود که با خانواده اش مى رفت.به محض پیروزى در انتخابات ریاست جمهورى و استقرار در مقام ریاست جمهورى ، اولین کارى که کرد، رفتن به پاى بوسى امام رضا علیه السلام بود. اولین جلسه ى هیئت دولت را هم در حرم حضرت على بن موسى الرضا برگزار کرد.بااین مقدمه که یکى از دلایل اقتدار و پیشرفت ایران بهره مندى از توجهات امام هشتم علیه السلام است. و ما در اولین جلسه ى هیئت دولت از ایشان کمک مى خواهیم.

9
آن زمان من مسئول فرهنگى دانشگاه علم و صنعت بودم. براى دیدار از مناطق جنگى جنوب،دانشجوها را به خوزستان برده بودیم. دکتر هم به همراه یکى-دونفردیگر از اساتید به دعوت ما آمده بودند.شب اوّل جاى مناسبى براى اسکان نبود .بچه هارا درسد کارون اسکان دادیم. پتو هم به اندازه ى کافى نبود.آن شب تا صبح من و دکتر نشستیم با هم به صحبت کردن.انگار یکى از ماها بود.اصلا"به روى خودش نیاورد جایى براى استرحت وپتویى براى گرم شدن ندارد. شب بعد هم براى اسکان دانشجوها به مشکل برخوردیم. بعد از کلى دوندگى بالاخره جایى پیدا کردیم ودانشجوها را اسکان دادیم.یکى از بچه ها کسالت شدیدى پیدا کرده بود و باید او را به یک مرکز درمانى مى رساندیم.دکتر که متوجه مشغله ى زیاد ما شده بود،گفت آن دانشجو را براى معالجه به یک بیمارستانى-جایى مى رساند. وقتى برگشتند، آن دانشجو به دوستانش گفته بود،پول ویزیتش را دکتر،خودش حساب کرده و به او اجازه نداده دست به جیبش ببرد! آن شب قرار بود شام را از جایى خارج شهر برایمان بیاورند.وقتى آوردند،دیدیم یخ کرده. با وجود خستگى زیاد، با چند نفر از بچه ها دیگ غذا را بردیم داخل آشپزخانه ى محل اسکان تا دوباره گرم کنیم.دیدیم دکتر هم آمد داخل آشپزخانه و از ما پرسید اگر کمکى لازم داریم بیاید کمکمان. خسته ومستأصل گفتیم:نه !آقاى دکتر !شما بفرمایید.الان غذا رامى آوریم!دکتر بدون توجه به تعارفِ ما آمد تو و شروع کرد به کمک به ما تا غذا را گرم کنیم.داخل ظرف ها بکشیم و بین دانشجوها توزیع کنیم.

10
در مراسم اختتامیه ى اردوى جنوب، از طرف دانشگاه به اساتیدى که همراهمان آمده بودند،نفرى یک لوح تقدیر و یک سکه ى بهار آزادى دادیم.بعداز بازگشت از اردوى جنوب، دکتر مرا به اتاقش خواست و گفت مى خواهد به واحد فرهنگى دانشگاه کمک کند.مبلغى معادل بهاى سکه را که داخل پاکتى گذاشته بود داد دستم.

11
هر وقت دانشگاه از اساتید تقدیر مى کرد، مبلغى پول یا سکه به آنها هدیه مى کرد،دکتر آن را به بهانه هاى مختلف با همان عنوان هدیه به خدماتى ها مى داد.

12
در سال 69-1368 دانشگاه علم وصنعت زمینى را از سازمان تبلیغات خریده بود تا بین اساتید و کارمندان دانشگاه تقسیم کند.اسم دکتر هم در فهرست بود.اما ایشان از دانشگاه خواست اسمش را خط زده وسهیه اش را به کس دیگرى بدهند.

13
یکى از رفتارهاى جالب دکتر این است که از زمان شهردارى تا به حال که رئیس جمهوراست، ریالى حقوق از تصدى این پست ها نگرفته. و به همان حقوق استادى دانشگاه سهیه اش را به کس دیگرى بدهند کفایت مى کند.

14
دکتر عادت ندارد کارهاى شخصیش را به کسى واگذار کند.خدماتى ها از خدا شان هست که دکتر به آنها کار بسپارد.امابارها شده وقتى مثلا" با تلفن کار داردوگوشى دور از دسترسش هست، به منشى و خدماتى ها که آنجا براى انجام وظیفه ایستاده اند،نمى گوید گوشى را به من بده! خودش بلند شده دور زده. گوشى را برمى دارد !

15
باغبان خانه ى ریس جمهور،خود دکتر است. توى حیاط خانه اش باغچه درست مى کند.خاک و کود مى ریزد وگل و سبزى و نهالِ درخت مى کارد.

16
دکتر گاهی تسبیح، انگشتر و حتى کاپشنى که مى پوشد را هدیه مى دهد.یعنى مردم نامه مى نویسند. از او مى خواهند.او هم از ما،کارمندانِ دفتر مى خواهد به او هم از ما،کارمندانِ دفتر مى خواهد بهآدرس درخواست کننده پست کنیم.براى خودش هم دوباره یکى دیگر تهیه مى کند.یک بار به شوخى به بچه هاى دفتر گفتم: ریاست جمهورى از لحاظ اقتصادى خیلى به ضرر دکتر بوده.چون دکتر از وقتى رئیس جمهور شده خرج ومخارجش کمتر نشده که بیشتر هم شده!

17
آن موقع ها که دکتر شهردار بود، خبرنگارى از ایشان پرسید چرا ازشهردارى حقوق نمى گیرد؟دکتر گفت چون کارمند دولت است وحقوق استادى دانشگاه براى او کافى است.خبرنگار:شما فرزنددارید.فرزندان شما نیاز به حمایت شما دارند.دکتر:هم من و هم همسرم که فرهنگى است ازدولت حقوق مى گیریم.بسِّمان است.وظیفه ى ما این است مگر پدرِمن به من کار و خانه داد. خودم زحمت کشیدم. درس خواندم.کارکردم.تلاش کردم تا توانستم با زحماتم یک خانه ى قسطى بخرم.بچه هاى من هم خودشان باید تلاش کنند.

18
یک روز دکتر خاطره اى را از دوران جوانیش براى راننده اش تعریف کرد:به یاد ندارم هیچ وقت به پدرم گفته باشم به من پول بده.حاجى همیشه خودش پول توى جیب همه ى بچه هایش مى گذاشت.صبح ها که بلند مى شدیم،مى دیدیم پنج تومان-ده تومان توى جیبمان گذاشته.در دوران دانشجویى،یک روز مى خواستم کتاب بخرم.. پول خرید کتاب صد و پنجاه-دویست تومان بود. غیر از ده تومانى که حاجى آن روز توى جیبم گذاشته بود،پول دیگرى نداشتم.کتاب هم برایم ضرورى بود.طبق معمول چیزى از حاجى نخواستم.گفتم توکل برخدا. آمدم بیرون از خانه.سر خیابان که رسیدم، اتومبیل یکى از دوستانم که قبلا"مبلغی به او قرض داده بودم جلوى پایم ترمز کرد.گفت:آقا محمود!بیا بالا. همین طور که رانندگى مى کرد وصحبت مى کردیم،بدون آن که من چیزى بگویم،صدوپنجاه تومان گذاشت روى داشبرد و گفت: یادت هست چند وقت پیش صدوپنجاه تومان به من قرض داده بودى؟ خدا را شکر کردم وپول را گذاشتم توى جیبم.

19
دکتردرهرشرایطى که هست،سر زمان مقرر باید برود و مادرش را ببیند. زمانى که پدرش زنده بود،هم همین برنامه را داشت. مرتب بِهِشان سرمى زد. دست خالى هم نمى رفت. میوه یاشیرینى یا....

20
مى خواست برود دیدن مادرش.در مسیر منزل مادر، وانت بارى که هندوانه ى نوبرانه مى فروخت، دیدند . دکتر از راننده خواست ماشین را نگه دارد. پیاده شد و به سمت وانت بار رفت.اما راننده دید که دکتر دست خالى برگشت. وانت بار رفت. اما راننده دید که دکتر دست خالى برگشت. از او سؤال کرد که: آقاى دکتر! پس چرا نخریدید؟ دکتر جواب داد: کیلویى ... تومان مى گفت. گران بود. نخریدم!

21
در زمان شهردارى یک بار دکتر آنفولانزاى سختى گرفته و نتوانسته بود سرکار بیاید.ما بچه هاى بهدارى تصمیم گرفتیم به دیدنش برویم. وقتى داخل خانه اش شدیم، دیدیم آقاى لاریجانى وآقاى ولایتى هم به دیدنش آمده اند. دکتر روى یک تشک خوابیده بود. دکتر روى یک تشک خوابیده بود. گوشه ى اتاق هم یک بخارى کوچک گازى روشن بود. کف اتاق با فرش ماشینى فرش شده بود. نه ازمیز و صندلى خبرى بود و نه از مبلمان. از دیدن خانه و زندگى دکتر همگیمان حسابى جا خوردیم. خانه هاى ما کارمندان شهردارى که آن زمان ماهى سیصد چهارصد تومان حقوق مى گرفتیم، خیلى بهتر از خانه ى شهردار تهران بود.

22
دختر دکتر، در زمان ریاست جمهورى پدرش به خانه ى بخت رفت جهیزیه اش مثل جهیزیه ى اغلب دخترانى که پدرانشان کارمند ساده هستند،بود.

23
وقتى دختر دکتر ازدواج کرد، همه منتظر بودیم از طرف نهاد یک خانه به آنها در جهیزیه ى اغلب دخترانى که پدرانشان کارمند ساده هستند، همان پاستور بدهند. امّا آنها در یکى از محلات تهران خانه اى اجاره کرده و درآنجا زندگى جدیدشان را شروع کردند. چند بارى دکتر براى دیدن دخترش به منزلشان رفت و هربار ما؛بچه هاى حفاظت توى در دسر مى افتادیم. اینکه باید دکتر را ازمسیرى مى بردیم که شناخته نشود. وبراى دختر و دامادش از لحاظ امنیتى مشکلى به وجود نیاید. امّا با همه ى اینها باز مردم متوجه شدند. ممکن بود از طرف ضد انقلاب برایشان خطرناک باشد. آن قدر به دکتر فشار آوردیم تا بالاخره پذیرفت آن دو بیایند بنشینند در طبقه ى دوم منزل یکى از کارمندهاى نهاد در پاستور. داماد دکتر ماه به ماه کرایه ى آن جا را به حساب نهاد واریز مى کند.

24
پدر دکتر مثل مردم عادى زندگى مى کرد.نه محافظى،نه محل زندگى خاصى.دم در یک چارپایه مى گذاشت. مى نشست روى آن و با مردمِ محل خوش و بش مى کرد.انگار نه انگار که پدِرِ ریس جمهور مملکت است.

25
وقتى پسربزرگ دکتر، مهدى وقتِ سربازیش شد، چون بچه هاى سپاه او را مى شناختند،ارتش را انتخاب کرد تا مثل سایر سربازان خدمت کند.

26
خط تلفن پسر دکتر، اعتبارى ( 0919) است.

27
براى نماز عید فطر رفته بودم مصلا.آن روز هوا ابرى وبارانى بود.در حین صحبتهاى آقا(مدظله العالى)، باران شدیدى گرفت.با این که کارت ویژه داشتم تا در جایگاه مسئولین بنشینم، از آن استفاده نکرده،همراه مردم عادى بودم. با گرفتن باران و به محض تمام شدن صحبت هاى آقا،هر کس دنبال سرپناهى بود تا کمتر خیس شود. توى آن شلوغى و بدو بدو، همراهِ مردم به هر سمتى کشیده مى شدم.یک دفعه یکى از پشت زد روى شانه ام. برگشتم. دیدم دکتر با دو پسرش هستند.رفتیم نشستیم یک گوشه که موکت پهن بود تا باران بند بیاید. پسر دکتر کفشهایش را درآورد بگذارد روى هم. دیدم کف کفشش سوراخ است. نگاهم سُر خورد به پایش. جورابش هم خیس خالى شده بود.تا دکتر دید من متوجه پارگى کف کفش پسرش شده ام،سریع کفش را برگرداند. دکتر آن موقع شهردار تهران بود.

28
زمانى که فقط استاد دانشگاه بود، همراه سایر اساتید از غذاى سلف دانشگاه استفادهمی کرد تا دکتر دید من متوجه پارگى کف کفش پسرش شده ام،سریع کفش را برگرداند.گاهى وقت ها هم که کلاس نداشت، براى ناهار به خانه مى آمد.وقتى شهردار شد، به همسرش گفت:حاج خانم! از این به بعد زحمت شما زیاد مى شود.وقتى شهردار شد، به همسرش گفت:حاج خانم! از این به بعد زحمت شما زیاد مى شود. باید ناهار مرا درست کنى. ببرم سر کار!همسرش هم استقبال کرد.

29
شهردار که شد، صبح ها که از خانه بیرون مى آمد، ظرف ناهارش همراهش بود.بعضى وقتها که ظرف غذا را فراموش مى کرد،راننده چون عادت کرده بود، از او سراغ ظرف را مى گرفت.آن وقت دکتر از یادآورى راننده تشکر مى کرد.برمى گشت. ظرف را از پشت در برمى داشت و مى گذاشت داخل ماشین. دکتر هنوز هم ناهارش را از خانه اش مى برد.

30
از وقتى استاندارشده بود، من هم به عنوان محافظ در خدمت ایشان بودم.مدتى زمانى که از همراهى من با دکتر گذشت ،متوجه شدم ایشان در مراسم ومهمانى ها خیلى کم از پذیرایى ها استفاده مى کند. یک بار به تبعیت از ایشان من هم کمتر از همیشه خوردم.از مراسم که بیرون آمدیم،دکتر که متوجه کم خوردن من شده بود، رو کرد به من و گفت:حلالت نمى کنم اگر جایى رفتیم وشما به خاطر من سیر نخوردى!گفتم:این طور که نمى شود.شما چیزى نخورید وما شکممان را سیر کنیم. دکتر گفت: مسئولیت من با شما فرق مى کند!

31
ما،خدماتى ها تا قبل ازاین که دکتر رئیس جمهور شود،هیچ عزت وآبرویى در تشکیلات ریاست جمهورى نداشتیم. حتى به ما اجازه نمى دادند با کارمندها غذا بخوریم. مى گفتند بروید یک سالن دیگر !تا چه رسد به سایر امکانات.. ما هرچه داریم از این مرد داریم. بااین که اصلا"نمى بینیمش اما از وقتى او به اینجا آمد، به دستور ایشان در توزیع امکانات فرقى بین ما وکارمندها نیست. ازصندوق قرض الحسنه گرفته تا مجتمع تفریحى،بن کارمندى و....

32
ما؛ شش نفربودیم که مدرک کارشناسى ارشدمان دستمان بود.اما هنوزکارى پیدا نکرده بودیم. بعد از مدتها این در و آن در زدن، یکى ازبچه ها پیشنهاد داد برویم دانشگاه علم وصنعت پیش آقاى احمدى نژاد که یکى از اساتید آنجا بود و ما را هم مى شناخت. تا شاید او بتواند کارى برایمان دست و پا کند. رفتیم پیش این استاد.حسابى تحویلمان گرفت. گوشى تلفن را برداشت. به چند نفر زنگ زد.کلى هم از ما تعریف کرد اما کسى براى ما کارى سراغ نداشت.تا این که آخرین نفرى که استاد با او تماس گرفت،گفت کارى هست اما دستمزدش پایین و فقط 80 هزار تومان است.که درحد حقوق یک کارگربود. چون هر شش نفرمان احتیاج داشتیم، به ایشان گفتیم اشکالى ندارد،مارامعرفى کنید. استاد، نامه اى نوشت و ما را معرفى کرد.ما هم خداحافظى کردیم و آمدیم بیرون از اتاق. اما استاد بعد از تلفن آخرى، رفته بود توى خودش. به خاطر اینکه نتوانسته بود براى ما کار مناسبى پیدا کند،معذب بود.

33
در شهردارى تهران پیرمردى آبدارچى بود که از زمان قبل از انقلاب آنجا کار مى کرد. این پیرمرد وقتی می خواست باز نشسته شود،روزهاى آخر حضور در سر کارش، یک روز دکتر از منشى اش خواست برای او یک لوح تقدیر و چند سکه ى بهار آزادى تهیه کند. بعد در جلسه ى شوراى معاونان شهردارى که در شهردارى تقریبا“ شبیه هیئت دولت است،از طرف شهردارىازاین آبدارچى تقدیر کرد. پیرمرد که تا آن روز نه در رژیم سابق و نه بعد از پیروزى انقلاب کسى از مسئولان شهردارى تحویلش نگرفته بود، باورش نمى شد،این تقدیر،از او و به خاطر او باشد.

34
مى خواست به طلبه هاى قم کمک بلا عوض بکند. از یکى از منشى ها خواست تا تعداد طلبه ها را ازحوزه سؤال کند.منشى بعد از اِعلام آمار طلبه ها، پیشنهاد کرد به جاى آن، مبلغى به صندوق قرض الحسنه طلبه ها کمک شود تا طلبه هاى نیازمند از آن استفاده کنند. طرح منشى را بهتر دید. فورى دستور کمک بلا عوض به صندوق، دو برابر آنچه براى وام در نظر گرفته بود را صادر کرد.

35
در سفر دکتر به حج تمتع، خیلى از مسئولین دلشان مى خواست او را همراهى کنند. امّا فهرست دکتر جالب بود.کسانى در فهرست دکتر بودند که حتى خوابش را هم نمى دیدند. یکى از آنها باغبان نهاد بود که چون همزمان عازم سفر عتبات عالیات بود،نتوانست دکتر را همراهى کند! در آن سفر حِج،همه ى مسافران وکادر پرواز؛ از خلبان وکمک خلبان گرفته تا مهمانداران وخدمه هاى هواپیما حج واجب به جا آورده وحاجى شدند.

36
پسر کوچک دکتر شش-هفت ساله بود که نمازخواندن رایاد گرفت. غروبها مى نشست جلوى تلویزیون. جانمازى را که پدر و مادر برایش خریده بودند، پهن مى کرد کنار تلویزیون و همراه نمازى که از امام پخش مى شد، نماز مى خواند. همیشه بعد از نماز یک هدیه زیر جانماز انتظارش را مى کشید. از یک دانه شکلات گرفته تا ماشین اسباب بازى کوچک.
37
بچه ها ى دکتر در هر مقطع از زندگیشان بسته به سن وسالشان از پدریک جور هدیه مى گرفتند. على رضا تعریف مى کرد که در مقطع راهنمایى پنج جلد از بیست و دو جلد دایره المعارف هندسه را از پدر هدیه گرفته بود. دکتر شب ها که به خانه مى آمد و على رضا را مشغول حل تمرینات هندسه مى دید،یک راه حل ساده تر مى داد و او را ذوق زده مى کرد. چون خودش هم هندسه دوست داشت،هر وقت فرصت مى کرد، با پسر کوچکش مى نشست به حل تمرینات هندسه!

38
یک بار دکتر به دیدن پدرش رفت. مادر دکتر براى زیارت به همراه برادر بزرگ دکتربه مشهد رفته بود. براى همین محافظان و راننده اش هم همراه دکتر به داخل خانه رفتند. شام همراهان دکتر که چلوجوجه کباب بود، از سپاه به آنجا آمد. بچه ها سفره انداختند و مشغول خوردن شدند.اما هر چه اصرار کردند، دکتر و پدرش سر سفره ننشستند. با اینکه غذا زیاد هم بود! دکتر صبر کرد.بعد از این که همراهان دکتر غذایشان را خوردند، غذایى را که مادر براى پدر آماده کرده و توى یخچال گذاشته بود،گرم کرد و با پدرش آن را خوردند. همزمان با غذاى بچه ها هم نخوردند،که به خاطر مختصر بودن غذاى دکتر، بچه ها معذب نشوند!

39
پدر دکتر مرد قاطعى بوده و بچه هایش از او حساب مى بردند. در عین حال این اقتدار پشتوانه ى خوبى براى بچه هایش محسوب مى شد. با پدر دکتر رفته بودم زیارت امام رضا(ع). پیرمرد از هر درى صحبت مى کرد. از گذشته و کارگاه آهنگریش. از بچه هایش.اینکه همگى خوب وخداترس هستند.امّا بین شان از محمود راضى تر بود. زمانى که پدر دکتر از دنیا رفت،من یاد آن سفرمان افتادم.در مراسم ختم،در گوش دکتر گفتم در سفر مشهد پدرتان مى گفت از شما خیلى راضى است. از شنیدنش صورت دکتر پر از رضایتمندى شد.

40
مادرش را آورده بوده بودند چشم پزشکى درمانگاهى درنزدیکى پاستور. دکتر آن روز سرش شلوغ بود و نمى توانست براى دیدن مادرش به درمانگاه برود. ازیکى ازمحافظ ها خواست تا هماهنگ کند، مادرش را به آنجا بیاورند. وسط جلسه به دکتر گفتند مادرش آمده. دکتر رفت. مادرش را همان داخل ماشین دید. قربان صدقه ى همدیگر رفتند و بعد، مادرش رفت. بعد از رفتن مادرش دکتر گفت: آدم به هرسنى برسد پیش پدر و مادرش باز هم بچه است.فرقى هم نمى کند چه پست ومقامى داشته باشد.

41
دکتربه بچه هاى دفتر سپرده، تلفن تنها کسى را که در تمام ساعات کاریش،حتى در مهمترین جلسات دولتى هم که باشد، وصل می کنند،تلفن مادرش است. دکتر حتی اگر شده، در حد یک سلام و علیک وعذرخواهى از اینکه وسط جلسه است و بعدا" تماس مى گیرد،به تلفن مادرش پاسخ مى دهد.

42
پسر کوچک دکتر،على رضا در زمان شهردارى دکتر، دبیرستانى بود. مثل سایر بچه مدرسه اى ها،فاصله ى خانه تا مدرسه را با اتوبوس مى رفت و مى آمد. بعد از ریاست جمهورى پدرش، بچه هاى سپاه با اصرار برایش محافظ گذاشتند. یک روز با راننده ى پدرش درددل کرد که: آن موقع که با اتوبوس رفت وآمد مى کردم ،بین مردم بودم. ولى الآن گرفتار شدم.کى بشود آن روزها دوباره بیاید.

43
در شهردارى بعد از ظهرها یک عصرانه ى مختصرى مى خوردیم. دکتر هم با ما سرسفره مى نشست و نان و پنیر و گوجه مى خورد. یک روز پنجاه هزار تومان به من که منشى مخصوصش بودم داد و گفت: این مبلغ براى آن نان و پنیر و گوجه اى است که بعد از ظهرها مى خورم. این پول را بگذار براى آن. هرچه گفتم دکتر روزى یک خورده نان و پنیر و گوجه که این قدر نمى شود، توجه نکرد.

44
یک روز دکتر 500 هزار تومان پول به من داد و از من خواست آن را به حساب دولت واریز کنم. وقتى علتش را سؤال کردم، توضیح داد که در طول مدت ریاست جمهوریش براى احترام به مهمانها،به خصوص مهمانهاى خارجى مجبور بوده از پذیرایى ها استفاده کند.

45
شهردارى براى کارمندان و خانواده هایشان سفر زیارتى تدارک دیده بود. تمام کارکنان وخانواده هایشان با هواپیما به این مسافرت رفتند جز خانواده ى شهردار که دکتر با هزینه ى خودش آنها را با قطار فرستاد.

46
در سفر زیارتى مشهد که شهردارى براى خانواده ى کارکنان تدارک دیده بود. همه،حتى خانواده ى دکتر در هتلى اسکان داده شدند که طرف قرارداد با شهردارى بود. روز آخر، دکتر صورت حساب مربوط به اسکان خانواده اش را از هتل گرفت و از جیب خودش پرداخت.

47
براى کار به عنوان منشى دکتر رفته بودم نهاد ریاست جمهورى. قبل ترها از پذیرایى هاى ریاست جمهورى و بریز و بپاش هاى آنجا زیاد شنیده بودم. اما در دوره ى ریاست جمهورىِ دکتر احمدى نژاد پذیرایى چایى تلخ با قند بود. بشقاب بیسکویتى روى میز بود که هر وقت مى رفتم داخل اتاق دکتر، آن را آنجا مى دیدم. یک باردور از چشم دکتر روى پوشش نایلونى روى بیسکویت ها یواشکى با روان نویس یک ضربدر کوچک کشیدم. مى خواستم مطمئن شوم دکتر واقعا" به اندازه ى یک بشقاب بیسکویت هم از اموال ریاست جمهورى استفاده نمى کند. اما هنوز که هنوز است، سه سال ازریاست جمهورى ایشان مى گذرد و خدمتکارها هر ماه بشقاب بیسکویت دست نخورده راعوض مى کنند!تاماه بعد که دوباره بشقاب جدیدى روى میز بگذارند وبشقاب قبلى را دست نخورده ببرند!

48
بعد از واگذارى استاندارى، اهالى اردبیل وقتى در تهران کارشان به مشکل برمى خورد، براى حل مشکلشان به دکتر مراجعه مى کردند. آنهایى که خانه ى دکتر را مى شناختند مى آمدند خانه ى دکتر. مهمان ها با خودشان براى دکتر سوغاتى مى آوردند. از عسل سبلان گرفته تا ماست محلى و... خانواده ى دکتر از آنها به خوبى پذیرایى مى کردند. اما دکتر اجازه نمى داد بچه هایش از آن سوغاتى ها استفاده کنند. مى گفت مهمان ها چون با من کار داشتند، اینها را آورده اند. وهمه را می بخشید.

49
خانمى که با همسر دکتر در اردبیل دوستى و رفاقت داشت، موقع بازگشت ازاردبیل،یک قاب عکس نفیس به اوداد. یک تخته قالیچه هم دوست مهدى، به او هدیه کرده بود. هر دوى هدیه ها را در تهران،همسر دکتر به کمیته ى امداد امام اهداء کرد!

50
زمانى که استاندارى را تحویل داد و به همراه خانواده به تهران برگشت،مردم اردبیل براى قدردانى از او یک وانت تابلو، قالیچه و فرش دستباف، قاب عکس،کارت تبریک و...به عنوان هدیه براى دکتر فرستادند. دکتر از قدر شناسى مردم اردبیل تشکر کرد. امابه جز یک تابلو "وإن یکاد" همه ى هدایا را بخشید.

51
وقتى شهردار بود، در سفرهاى درون شهرى اگر بچه ها بیسکویتى چیزى تعارفش مى کردند، اول مى پرسید مال اداره است یا شخصى است؟ اگر مال اداره بود، نمى خورد. امّا اگر شخصى بود مى خورد و در اولین فرصت، پولش را حساب مى کرد. یک بار منشى مخصوص دکتر از قم برایش دو قوطى سوهان آورده بود. مدتى گذشت و منشى از این که یک بار هم که شده دکتر فراموش کرده با او حساب کند،خوشحال بود. دو-سه هفته اى از ماجرا گذشت. یک روز دکتر مهمان داشت. از منشى خواست براى مهمانش میوه تهیه کند. بعد از رفتن مهمانها، اورا صدا کرد و پرسید:آن دوقوطى سوهانى که برایم خریده بودى، قیمتش چه قدر شده بود؟ بگو با پول میوه هایى که امشب خریدى، یک جا حساب کنیم.

52
در دوره ى نهم انتخابات ریاست جمهورى در ستاد انتخاباتى دکتر احمدى نژاد از لحاظ مالى به شدت تحت فشار بودیم و براى چاپ جزوه و... بودجه اى در اختیارمان نبود. بعضى از احزاب پیغام دادند حاضرند کل بودجه ى ستاد را تقبل کنند. وقتى پیشنهاد آنها را به دکتر منتقل کردیم. دکتر گفت: از خدا خواسته ام اگر می خواهد این مسئولیت را به گردنم بگذارد زیر دِین هیچ کسى نباشم و اجازه نداد کمک آنها را قبول کنیم.

53
در زمان شهردارى یک بار در حین کار، دچار افت شدید فشار خون شده،او را سریع به بیمارستان رسانده بودند. پزشک معالج که با دکتر آشنایى داشت، به او گفته بود: چرا این قدر به خودت فشار مى آورى. بدنت خیلى ضعیف شده. غذا خوب نمى خورى،کم مى خوابى،زیاد کار مى کنى.حداقل آجیل و خشکبار بخور که کمى تقویت شوى. *** هفته اى یک بار به دیدن دکتر در شهردارى مى رفتم. قضیه ى کسالتى که براى دکتر پیش آمده بود را شنیدم. براى دکتر نامه نوشتم که شما وظیفه دارید مراقب سلامتى خودتان باشید. در سفر زیارتى هم که به مشهد داشتم به عنوان سوغاتى برایش پسته خریدم و همراه نامه به دکتر دادم. گفت هدیه قبول نمى کند. متوجه دلخورى من شد. پسته ها را گرفت. ریخت داخل ظرفى که روى میزش بود. از دفتر آمد بیرون. داد به آبدار چى شهردار. گفت آقاى.... از مشهد سوغاتى آورده. بین بچه ها پخش کن. همه از آن پسته ها خوردند،سه چهار تا ته ظرف پسته مانده بود که آنها را هم خودش خورد. چند روز بعد توى دانشگاه دکتر را دیدم. یک روز در هفته براى تدریس مى آمد. دست کرد توى جیبش. یک مشت نخودچى کشمش در آورد وگفت: من حرف شما را گوش کردم.اینها را خانمم تهیه کرده. خودت بخور.به بچه ها هم بده.

54
وقتى دکتر به ریاست جمهورى انتخاب شد، مى خواست در همان منزل شخصیش در نارمک سکونت کند. از لحاظ امنیتى به ایشان چنین اجازه اى داده نشد. براى همین مجبور شد به پاستور بیاید. آنجا هم یکى از خانه هاى قدیمى را براى سکونت انتخاب کرد که گویا در سالهاى ریاست جمهورى آیت ا... خامنه ای،خانواده ى ایشان هم آنجا سکونت داشتند. ما بچه هاى محافظ منتظر بودیم دکتر سفارش خرید وسایل زندگى نو را براى خانه ى جدید به نهاد ریاست جمهورى بدهد. امّا دکتر مختصرى وسایل زندگى از منزل مادر خانمش که گویا بلااستفاده مانده بود، به خانه ى پاستور آورد. تنها خریدشان در این خانه آن هم با هزینه ى شخصى؛یک اجاق گاز ایرانى بود.

55
در انتخابات ریاست جمهورى سال 1384 برخى رقباى دکتر انواع تخریب ها را علیه ایشان داشتند. حتى شابع کرده بودندکه آقا فرموده فلانى بیاید و فلانى نیاید! عید آن سال براى دکتر و خانواده اش مشخص شد همه ى این حرف ها دروغ بوده. امّا تخریب ها شدت بیشتر ى گرفت. در این میان حتى بچه هاى دکتر به شدت تحت فشار روانى قرار گرفته بودند، امّا دکتر آن قدر به خدا توکل داشت که مصمم و استوار در مقابل همه ى هجمه ها ایستاده و حتى به خانواده اش هم خود او آرامش و انرژى مى داد. این هجمه ها با ریاست جمهورى او هم به پایان نرسید. امّا حالا دیگر دکتر و خانواده اش عادت کرده اند. گاهى بچه هایش شایعه اى را که علیه او راه افتاده براى پدر تعریف مى کنند و همگى به آن مى خندند.

56
درجریان انتخابات 1384دکتر به شدّت از طرف هواداران رقباى انتخاباتى تخریب مى شد.در یکى از جلساتآقاى محتشمى پور به این توهین هایى که به دکتر مى شد با تعریف خاطره اىاعتراض کرد:زمانى که آقاى خاتمى کاندیداى ریاست جمهورى شد،من براىسخنرانى به اردبیل رفتم. در دانشگاه اجازه ى سخنرانى به من ندادند. با معاون سیاسى هماهنگ شد که در مسجدى سخنرانى برگزار شود. امّا آنجا هم نگذاشتند.به ناچار به دانشجوها گفتم برویم در پارک مجاور اینجا صحبت کنم. خلاصه جلسه ى سخنرانى در پارک برگزار شد و دانشجوها متفرق شدند. مانده بودم تک و تنها. نمى دانستم چه کار کنم. نه جایى را مى شناختم و نه کسى را. یک دفعه دیدم آقایى به طرفم مى آید. آمد با من دست داد و گفت من احمدى نژاد،استاندار اینجا هستم.شنیدم با شما برخورد مناسبى نشده، ناراحت شدم.اگر ممکن است امشب را بیایید خانه ى ما. مرا به اصرار به خانه شان برد. شام هم مهمان سفره ى خانواده اش بودم. شب را آنجا ماندم و فردا مرا راهى تهران کرد. با وجودى که مى دانستم از طرفداران ما نیست.امّا مرا حسابى تحویل گرفت.

57
چند وقت پیش دو نفر آمده بودند پیش دکتر. به او مى گفتند یکى از داوطلبان ریاست جمهورى چند مشکل عمده دارد. برویم این ایرادها را به شوراى نگهبان گزارش دهیم تا آن کاندیدا رد صلاحیت شود. دکتر از شنیدن صحبت هاى آن دو نفر به شدت برافروخته شد. با لحن تندى به آنهاگفت:این حرام ترین کارى است که یک مسلمان مى تواند در صحنه ى سیاسى انجام دهد. ما باید فضایى ایجاد کنیم که تمام کسانى که مى خواهند، فکر مى کنند، توانش را دارند و مى توانند کشور را اداره کنند،در صحنه حاضر شوند و مردم خودشان بین کاندیداهاى مختلف یک نفر را انتخاب کنند. این ظلم است که ما بخواهیم جلوى انتخاب مردم را بگیریم. اگر انتخابات مردمى نباشد و رئیس جمهور از پشتوانه ى مردمى برخوردار نباشد، نمى تواند کارى از پیش ببرد. رئیس جمهور باید از حمایت مردمى برخوردار باشد و این حمایت جز از طریق انتخابات آزاد به دست نمى آید.

58
براى اجلاس نماز به اراک رفته بودیم. مردم که متوجه حضور دکتر در شهرشان شدند، براى دیدن ایشان هجوم آوردند. دکتر که در دیدارهاى مردمى حاضر نیست حتى کوچک ترین ضرر و زیان مالى به کسى برسد، در آن شلوغى که محافظان کلافه شده بودند، خم شد. لنگه کفشى از روى زمین برداشت. داد به یکى از محافظان تا صاحب کفش را پیدا کند. او هم کفش را بالا گرفت و آن قدر نگه داشت تا صاحبش پیدا شد.

59
در همان سفر بالاخره محافظان دکتر راهى پیدا کردند و از حلقه ى جمعیت، دکتر را بیرون آوردند. سوار اتومبیل که شدیم، یک دفعه زنى بچه به بغل آمد سمت اتومبیل. بلند بلند مى گفت نامه دارد. دکتر از راننده خواست بایستد. اما او توجه نکرد.این دفعه سرش فریاد کشید. مجبور شد بایستد. زن تا نامه اش را دست دکتر بدهد، دوباره جمعیت ریختند دور دکتر و.... باز روز از نو روزى از نو.

60
به خاطر اینکه دکتر در دیدارها خودش را قاطى مردم مى کند و از آنها دورى نمى کند، محافظان دکتر همیشه در کنترل اوضاع مشکل دارند و فشار زیادى به آنها مى آید. به خصوص که به سفارش دکتر حق برخورد فیزیکى با هیچ کدام از مردمى را که براى دیدن دکتر هجوم مى آورند ندارند.

61
به خاطر علاقه اى که دکتر به مردم دارد، محافظان دکتر دائم در عذاب وگرفتارى هستند. خیلى وقت ها در هجوم مردم براى دیدن دکتر دچارمشکل مى شوند. چون دکتر خود را در موج جمعیت قرار مى دهد و کنترل جان رئیس جمهور براى آنها واقعا“شاق است. هر کس سعى مى کند خودش را به دکتر برساند. به سر و صورت دکتر دست بکشد. ببوسدش.دستش را بگیرد. چندین بار انگشت هاى دکتر در این استقبال ها و ابراز ارادت ها آسیب دیده. درسفر استانى به قم انگشت دستش طورى آسیب دید و در رفت که دکتر مجبور شد انگشتش را ببندد. با این حال در آن شرایط دکتر حواسش به مردمى است که دور او را گرفته اند.اینکه پیرمرد یا پیرزن یا کودکى زیر دست و پا نماند.

62
اگر دیدار در فضاى بسته باشد، محافظان براى حفظ جان رئیس جمهور از هجوم و فشار مردم دستانشان را از پشت گردن دکتر باز مى کنند. تا او را از در بیرون ببرند. و در را ببندند. دکتر هم از هر مانعى که در مقابل مردم باشد،جلوگیرى مى کند. به خصوص از اینکه در به روى مردم بسته باشد. براى همین مى ایستد درست وسط در. و براى این که مطمئن شود در پشت سرش بسته نخواهد شد، حرکت نمى کند!

63
یک بار از پاستور مى خواستیم براى رفتن به سفرى به فرودگاه برویم. دیر شده بود و راننده عجله داشت ما را زودتر به مقصد برساند. با این که صبح خیلى زود بود،چند نفر بیرون ایستاده بودند. تا اتومبیل دکتر را دیدند، آمدند طرف اتومبیل. اما راننده به دکتر فرصت نگه دار گفتن هم نداد و سریع رد شد. دکتر تا فرودگاه معذب بود و مى گفت امروز چون نتوانسته پاسخگوىِ آن مراجعان باشد، انرژیش گرفته شده. آخرش هم طاقت نیاورد. با بچه هاى دفتر ریاست جمهورى در نهاد تماس گرفت. گفت بروند آن چند نفر را که دم پاستور بودند و با دکتر کار داشتند،پیدا کنند. و مشکلاتشان را جویا شوند. تا وقتى اطمینان پیدا نکرد به مسأله ى آن چند نفر رسیگى شده آرام نگرفت!

64
یکى از تأکیدات دکتر به بچه هاى تشریفات این است که در سفرهاى استانى احترام به مردم را فراموش نکنند. اگر جلسه اى بود و مردم آمدند و در ردیف اوّل، جاىمسئولین نشستند، مردم را از جایشان بلند نکنند تا جاى آنها مسئولین را بنشانند. جلوى آمدن آنها را هم نگیرند. اگر مى خواهند احترام مسئولین حفظ شود، براى آنها صندلى هاى دیگرى بیاورند!

65
رفته بود بازدید نمایشگاه بین المللى کتاب. مردم براى دیدنش هجوم آوردند. محافظ ها براى حفظ دکتر از فشار جمعیت، مردم را هل مى دادند. یکى از محافظ ها ضربه اى به یکى از کسانى که به دیدن دکتر آمده بود و سعى مى کرد خودش را به دکتر برساند،زد. چون اخلاق دکتر را مى دانست،خیالش راحت بود که دکتر متوجه نشده! وقتى بازدید تمام شد و سوار ماشین شدند که به ریاست جمهورى برگردند، دکتر با آن محافظ برخورد تندى کرد:واسه چى مردم را مى زنى؟! فکر مى کنى من نمى بینم!

66
سر قضیه مجتمع شفق و شقایق رفته بود منطقه ى نوزده. مردمى که از پیمانکاران مجتمع شاکى بوده،تجمع کرده بودند، به محض دیدن دکتر شلوغ کردند. یکى ازمحافظ ها دختر خانمى را که در آن جمع بود، با دست زد. آن دختر خانم هم زد زیر گریه. دکتر تا متوجه قضیه شد، گفت آن دختر خانم ومحافظ خاطى را بیاورند. بعد به دختر دلدارى دادکه محافظ تعادلش را توى شلوغى از دست داده و چنین حرکتى از او سر زده.اشتباه هم کرده. اگر از او نمى گذرى بیا بزن در گوش من! دختر هم به خاطر دکتر گذشت کرد. بعد دکتر با مردم صحبت کرد که خودش هم خانه اش قسطى است وچند سال است قسط مى دهد. و.... بعد از صحبت هاى دکتر، مردم آرام شده متفرق شدند. حل مشکل مردم سرمایه گذار در این دو پروژه براى دکتر آن قدر مهم است که چند وقت پیش به دکتر الهام،وزیر دادگسترى گفته بود:اگر این دو پرونده حل شود، براى دنیا وآخرتمان کافیست.

67
چند روز قبل از سفر استانى دکتر و هیئت وزیران به سیستان و بلوچستان، عملیات تروریستى گسترده اى در این استان صورت گرفت. مسئولین امنیتى اعلام کردند که منطقه نا امن است و به دکتر فشار آوردندکه سفر را لغو کند. دکتر گفت: بالاخره مسئولینی مثل من و امثال من باید آنجا بروند که مردم امنیت پیدا کنند. سفر استانى به سیستان و بلوچستان، طبق برنامه ى زمان بندى شده به دستور دکتر انجام شد و اتفاقى هم نیافتاد.

68
زمانى که شهردار بود، سفرى به اصفهان داشت. آنجا هم طبق معمول از صبح تا دوازده شب برنامه ى کارى فشرده اى داشت. شب در راه برگشت به تهران، ساعت دو نصفه شب موبایل دکتر زنگ خورد. دکتراز یکى از همراهان خواست تلفن را جواب دهد. پشت خط خانمى اصفهانى بود کهاعتراض مى کرد:چرا دکتر از اصفهان رفت. ما اینجا مشکل داشتیم. مى خواستیم به ایشان مراجعه کنیم. آن همراه دکترهم شماره تلفنى را به اوداد که فردا تماس بگیرد و مشکلش را مطرح کندتا به آن رسیدگى شود. این خانم فردا با شهردارى تماس گرفت و مشکلى که داشت،از طریق شهردارى حل شد.

69
دکتر الهام تعریف مى کرد:عصر یک روز جمعه بود. در خانه استراحت مى کردم که دکتر با موبایلم تماس گرفت.دو شماره تلفن به من داد و گفت خانمى آمده دم پاستور. خانواده ی آنها مشکلى دارد که در حوزه ى کارى توست. مشکلش که حل شد با من تماس بگیر. به هردو شماره زنگ زدم. هیچ کدام جواب نمى داد. به دکتر گفتم هیچ کدام جوابگو نیست. پس از چند دقیقه دکتر تماس گرفت، پیگیری کرده بود و شماره سومی را پیدا کرده بود که به من داد. بالاخره به سومى که زنگ زدم گوشى را برداشتند.گفتم...هستم و از طرف دکتر احمدى نژاد تماس مى گیرم. آنها ناباورانه از پى گیرى دکتر و تماس من، مشکلشان را مطرح کردند و قرار شد براى رفع آن به وزارتخانه مراجعه کنند.

70
دکتر به همراه خانواده اش هر چند وقت یک بار سرى به خانه شان در نارمک مى زنند. اهالى محل وقتى متوجه حضور دکتر مى شوند، مى آیند دم خانه و تا ساعت ها دکتر دم در،پاسخ گوىِ انبوهى از مردم و ابراز ارادت آنها به خودش است. وقتى بالاخره به نزد خانواده برمى گردد.آن قدر پرانرژى است که به خانواده اش هم انرژى مى دهد. وقتى در اردبیل استاندار بود و مردم در گردش هاى تفریحى که با خانواده اش مى رفت، متوجه حضورش مى شدند، ساعت ها دورش را مى گرفتند، خانواده گمان مى کردند ساعت ها صحبت با مردم پدر راخسته کرده. اما دکتر نه تنها اظهار خستگى نمى کرد بلکه با انرژى تمام به خانواده مى گفت دیدار و صحبت با مردم به او روحیه و نشاط مى دهد.

71
وزرا و معاونین هر وقت، طرح و برنامه اى را آماده کرده و براى اجرایى کردنش آن را به نزد دکتر مى برند، اولین و اساسى ترین سؤال دکتر این است که این طرح و برنامه به نفع طبقه ى مستضعف جامعه وعموم اقشار است یا نه؟! تأکید دکتر به اعضاى کابینه این است که نباید خدمت رسانى به اقشار محروم مختل شود. و در وزارتخانه شان تصمیمى گرفته نشود که به زیان طبقه ى متوسط به پایین جامعه باشد.

72
برنامه ى سفربه یکى از شهرستان ها تمام شده بود.هلى کوپتر آماده ى بلند شدن از زمین بود. یک دفعه چشم دکتر افتاد به دخترکى که به سمت هلى کوپتر مى دوید. دکتر از خلبان خواست صبر کند. بعد سریع در هلى کوپتر را باز کرد. از هلى کوپتر پایین پرید. دخترک خودش را به او رساند. دکتر خم شد و صحبت هاى او را شنید. دختر یتیمى بود که براى رفع مشکل خانواده اش به رئیس جمهور کشورش پناه آورده بود. این صحنه آنقدر عاطفى بود که حتى خلبان را هم به گریه انداخت.

73
مشغول سخنرانى در جمع زیادى از مردم بود.یک دفعه یک نفر از انتهاى جمعیت دستش را بلند کرد و بعد آورد پایین. سخنرانى که تمام شد،دکتر از نیروهایش خواست بروند، آن کسى را که با او کار داشت پیدا کنند، بیاورند.تا حرفش را به دکتر بزند!

74
زمانى که در شهردارى منشى دکتر بودم، یک روز در هفته همراه دکتر به دانشگاه علم و صنعت مى رفتم. دکتر آنجا تدر یس مى کرد. در فواصل کلاسهایش هم، دراتاقش، در دانشگاه مى نشست تا به مسائل ومشکلات دانشجویانش رسیدگى کند. یک روز خانمى که ظاهر مناسبی نداشت، به دکتر مراجعه کرد. این خانم چند بار دیگر هم به دکتر مراجعه کرد. و هر بار دکتر با او با احترام و مهربانى برخورد مى کرد. بار آخر دکتر آن خانم را به من ارجاع داد. رفتم پى گیرى کردم. دیدم این خانم تازه ازدواج کرده و در اول ازدواجشان هم به مشکل مالى برخورد کرده اند. براى حل آن، از دکتر تقاضاى شغل کرده. دکتر هم دستور داده برایش شغلى در شهردارى بدهند. به من هم سپرد بود برای او کار مناسبى پیدا کنم. وقتى آن خانم کار ش راه افتاد،به دکتر گله گى کردم که چرا او را این قدر تحویل گرفت؟ جواب دکتر این بود که: من شهردار همه ى مردم تهران هستم.

75
زمان شهردارى دکتر شبها که به خانه مى آمد، جلوى در خانه مردم دوره اش مى کردند و اغلب، شبها، تا نیم ساعت-چهل وپنج دقیقه طول مى کشید که بیاید داخل خانه. بعضى ها براى داد و بیداد از کارى که برایشان باید انجام مى شدو نشده بود،آمده بودند.که با یک جمله ى دکتر آرام مى شدند. بعضى ها براى تشکر از کارى که براى خود یا محله شان انجام شده بود مى آمدند. همه تیپ و قیافه هم بینشان دیده مى شد. اوایل خانم هایى با وضع ظاهری نامناسب به تصور اینکه دکتر مذهبى است وآنها را تحویل نمى گیرد، مى ترسیدند جلوتر بروند. دورتر از بقیه مى ایستادند. اما دکتر متوجه آنها هم مى شد وبه مشکلاتشان رسیدگى مى کرد. شبهاى بعد مى دیدى همان خانم ها نامه ی همسایه ها وآشناهایشان را هم آورده اند.

76
یک روز دکتر مرا به اتاقش خواست، رفتم توى اتاقش. دیدم ناراحت است.گلیمى نشانم داد و با ناراحتى گفت:این گلیم را در سفر گیلان خانمى داده بود.گذاشته بودم داخل کمد.الان براى کارى کمد را باز کردم. دیدم این گلیم افتاد زمین. وسطش یک نامه بود. نامه را که خواندم، متوجه شدم این خانم مشکل مالى داشته.این نامه را نوشته و از رئیس جمهور کمک خواسته بوده. دکتر حسابى از دست خودش شاکى بود.از من خواست هر طور شده پى گیرى کنم با این خانم تماس بگیرم و مشکلشان را حل کنم. نامه را داد دست من. یک دختر خانم تالشى نوشته بودکه پدر و مادرش بیمارند. زندگى بدى دارندو.... با استاندارى گیلان تماس گرفتم و قضیه را گفتم. او هم با فرماندار تالش هماهنگ کرد و از او خواست برود خانه ى این خانم. چند ساعت بعد فرماندار با موبایلش با من تماس گرفت وگفت منزل دختر خانم را پیدا کرده و الان آنجاست. بندگان خدا آن قدر وضع مالیشان بد بود که حتى تلفن هم نداشتند. فرماندار گوشى را به او داد. به آن خانم گفتم من منشى مخصوص آقاى رئیس جمهور هستم واز طرف رئیس جمهور از شما به خاطر تأخیر پیش آمده در رسیدگى به نامه عذرخواهى مى کنم. دختر خانم که کار ما ظاهرا"برایش تعجب آور بود،از شوق این پى گیرى زده بود زیر گریه و مرتب اظهار خوشحالى مى کرد. آن قدر که این پى گیرى و توجه رئیس جمهور برایش مهم بود، وام بلاعوض و اشتغالى که برایش ایجاد شد، مهم نبود.

77
مهندس فتاح تعریف مى کرد: دهه ى فجر سال 1387 براى افتتاح سد دوستى در مشهد رفته بودیم. بعد از افتتاح سد، من جایى کار شخصى داشتم و از دکتر جدا شدم تا به کارم برسم. یک ساعت بعد دکتر با تلفن همراهم تماس گرفت و گفت هرجا هستم،خودم را به استاندارى برسانم. با خودم گفتم حتما"کار مهمى پیش آمده و الاّ من که از صبح پیش دکتر بودم! خودم را هر طور بود به استاندارى رساندم. دیدم یک روستایى نشسته گوشه ى اتاق. دکتر گفت از افتتاح سد برگشتنى اورا دیده اند. به دکتر گفته در سرماى آنجا 2 ساعت در جاده ایستاده تا دکتر را ببیند. دکتر هم او را سوار اتومبیل کرده، در کنار خودش نشانده و با خود به استاندارى آورده بود. مرد روستایى چند مشکل داشت که دکتر یکى-دوتاى آن را حل کرده بود. دو- سه مشکلش هم مربوط به وزارت نیرو مى شد.براى همین دکتر مرا خواسته بود. با آن کشاورز صحبت کردم و قرار شد فردا براى حل مشکلش به استاندار مراجعه کند تا آن را رفع کنم. فردا دکتر با من تماس گرفت تا ببیند گرفتارى آن کشاورز برطرف شده یا نه؟!که جواب من هم مثبت بود.

78
در سفرهاى استانى گاهى دکتر به شهرها و شهرستانهایى مى رفت که پاى هیچ مسئول کشورى و حتى محلى به آنجا نرسیده بود.

79
در سفرهاى استانى، فشار کار آن قدر زیاد است که همراهان دکتر حتى به غرولند کردن مى افتند. همه مى بُرّنَد الاّ رئیس جمهور.

80
نوروز سال 1376 ساخت خانه هاى زلزله زده در اردبیل تازه شروع شده بود. دکتر براى بازدید از مراحل ساخت ساختمانها به یکى از روستاها رفت. چند نفراز اهالى که چادر زده بودند، وقتى دکتر را شناختند.او را به چادرهایشان دعوت کردند و هر چه خوراکى داشتند، براى پذیرایى و تشکر و قدردانى از او، جلوى دکترگذاشتند.

81
در یکى از سفرهاى استانى پیرزنى یکى از بچه هاى تدارکات را گیر آورده بود. به اومى گفت:به آقاى دکتر بگید ننه بیگم سلام رسوند. آن بنده ى خدا هم هر چه مى گفت رئیس جمهور که شما را نمى شناسد،پیرزن اصرار مى کرد که: نه تو بگو مى شناسه.
82
در یکى از سفرهاى استانى،در فاصله ى بین دو شهر، ناهار را داخل هلى کوپتر خورده بودیم. دکتر از خلبان خواست براى نماز جایى فرود بیاید. خلبان هم در نزدیکى روستایى، در یک جاى خلوت فرود آمد. دکتر همیشه وضودارد. و اگر هم بخوابد، تا بیدار مى شود، وضو مى گیرد، آن روز هم وضو داشت وایستاد به نماز. ما هم آماده شدیم نماز بخوانیم. دیدیم پیرزنى به سمت هلى کوپتر مى آید. وقتى دکتر را شناخت، برگشت رفت به سمت روستا و چند دقیقه بعد دیدیم گوسفندى برداشته با خودش آورده که جلوى پاى دکتر قربانى کند. امّا دکتر طب معمول اجازه نداد. پیرزن از خوشحالى نمى دانست چه کار کند. هر چه توىخانه اش داشت برایمان آورد. مرتب هم قربان صدقه ى دکتر مى رفت.دکتر هم کمى با پیرزن صحبت و از او دلجویى کرد.

83
خیلى از مشکلات مردم در دیدارهاى حضورى در همان لحظه با هماهنگى که دکتر با مسئول یا وزیر مربوطه مى کند، حل مى شود و دیگر براى رفع آن مشکل نیازى به انتظار کشیدن وگذشت زمان نیست. یک بار در سفر به اراک صحبت از مشکلات یک کارخانه بود. دکتر همانجا از آقای محرابیان، وزیر صنایع خواست به محل کارخانه رفته و به مشکلات آنجا رسیدگى کند.

84
مهندس فتاح تعریف مى کرد:براى افتتاح سد رئیس على دلوارى همراه دکتر رفته بودیم بوشهر. آن روز نه کسى از وزرا و معاونین دکتر ما را همراهى مى کردند،نه نمایندگان استان و نه حتى خبرنگاران روزنامه ها و رادیو و تلویزیون. فقط من بودم ودکتر. از آنجا تا نزدیکى هاى سد را با هلى کوپتر رفتیم. بقیه ى راه را باید تا سه کیلو متر با اتومبیل مى رفتیم. مردم در ابتداى مسیر ایستاده بودند و ابراز احساسات مى کردند. دکتر هم به ابراز احساسات آنها جواب مى داد. اما در طول مسیرکسى نبود. نرسیده به سد، دیدیم کنار جاده سه کارگر ایستاده اند و براى ما دست تکان مى دهند. راننده خواست براى رعایت مسائل امنیتى از کنارشان رد شود.امّا دکتر به تندى از او خواست نگه دارد. راننده هم که متوجه عصبانیت دکتر شده بود، سریع زد روى ترمز. دکتر شیشه ى اتومبیل را کشید پایین. و دستش را برد به سمتشان تا با آنها دست بدهد. آن سه کارگر که چهره هاى آفتاب سوخته ودست هاى پینه بسته اى داشتند، دست دکتر را بوسیدند.دکتر هم خم شد و دست تک به تکشان را بوسید. آن سه کارگر زبانشان بند آمده و اشک توى چشمهایشان جمع شده بود.

85
در سفرهاى استانى گاهى وقت ها هلى کوپتر دکتر دیرتر از بقیه ى هلى کوپترها به مقصد مى رسید. از خلبان سؤال مى کردیم. مى گفت دکتر از من مى خواست در اطراف اینجا یک دورى بزنم، تا ببیند کدام پروژه ها انجام شده یا در حال انجام است و یا نیمه تمام رها شده.

86
در زمان شهرداری، شماره ى تلفن همراه دکتر هم دست خیلى از مردم عادى بود. مردم زنگ مى زدند. مشکلات خودشان را مطرح مى کردند. تخلفات شهردارى هاى مناطق مختلف را هم به اطلاع دکتر مى رساندند. دکتر هم بعد از بررسى، سرزده سرکشى مى کرد و متخلفین را بازخواست یا حتى اگر در رده ى مسئولین شهردارى بودند، عزل مى کرد. دکتر آن قدر که به حرف وگزارش هاى مردم توجه داشت،به حرف ها و گزارش هاى راست و دروغ بعضى از زیردستان بَها نمى داد.

87
در اوایل ریاست جمهورى دکتر، گزارش مردمى حکایت از این داشت که مسئولین محلى، نامه هاى محرمانه ى مردمى را که به رئیس جمهور نوشته و در سفرهاى استانى به مسئولین استان داده اند تا به دست دکتر برسانند، سر خود مطالعه مى کنند. دکتر که متوجه قضیه شد، دستور داد تمام نامه ها به تهران فرستاده شده و نامه هاى محرمانه مستقیما"به دفتر رئیس جمهور ارسال شود. نامه ى خانم ها را هم، کارمندانِ زن نهاد که متعهد باشند و یا منشى مخصوص دکتر و فردى که مثل او امین باشد، مطالعه می کنند و به دکتر گزارش می دهند تا او به مشکلاتشان رسیدگى کند.

88
خانم ها یى که به رئیس جمهورنامه مى نویسند،اغلب یا زنان سرپرست خانوار هستند و یا خانم هاى جویاى کار گروه اول درخواست وام و کمک مالى دارند و گروه دوم درخواست شغل. دکتر در پاسخ به نامه ها، آنها را برای گرفتن وام خود اشتغالى معرفی مى کند و تشویقشان مى کند که براى خودشان شغلى ایجاد کنند تا نیازمند کمک مالى کسى یا جایى نباشند.

89
یکى از مشکلاتى که سفرا و دیپلماتهاى ما در مجامع بین المللى به قول خودشان داشتند، دست دادن با خانم هاى دیپلمات بود که در عرف جهانى کارى معمول است. مى گفتند دست ندادن ما با آنها، نشانه ى بى ادبى است و باعث مى شود فضاى فى مابین نرم نشده،ما در روابط دیپلماتیک با این کشورها محدود شویم و نتوانیم حرف هایمان را بزنیم! دکتر در برخورد با خانمهاى دیپلمات بعد از سلام –علیک متداول،به حالت سلام هندى، آن قدر متواضعانه با احترام و محبت آمیز رفتار مى کند که او توجیه شده، نه تنها از دست ندادن دکتر ناراحت نشده و بى احترامى و تحقیر تلقّى نکرده. بلکه آن را یک ادب اسلامى مى شمرد،که مرد مسلمان شیعه مذهب در هر مرتبه و مقامى که باشد باید در برخورد با یک بانو رعایت کند.

90
در یکى از سخنرانى هاى دکتر در یکى از مراکز استان ها،ایشان از احداث مجموعه اى ورزشى براى خانم ها خبر داد. آقایان حاضر در جلسه هیچ عکس العملى نشان ندادند. دکتر خطاب به آنها گفت:شما خانم ها و زحماتشان را نادیده نگیرید. اگر قرار بود شما آقایان فقط براى یک هفته بچه دارى کنید، نسل بشریت را منقرض مى کردید! همان شب اوّل، با اولین گریه ى بچه بالش را روى دهانش مى گذاشتید تا ساکت شود! خانم ها از شوق حمایت رئیس جمهور از خودشان کف زدند!

91
دکتر عادت دارد وقتى با کودکى ملاقات مى کند، دست روى قلب کودک مى گذارد و دعایى را زمزمه مى کند. بعد یک هدیه به او مى دهد.از یک شکلات گرفته تا یک دانه پسته! *** در سفرهاى استانى رسم بر این است که به محض ورود به هر شهرى،فرزند شهید یا کودک خردسالى به دکتر خیر مقدم مى گوید. آقاى دکتر هم به تناسب در گوش آنها چیزى مى گوید که شاد مى شوند. برخورد دکتر باعث مى شود ابهت رئیس جمهور به یک رفاقت تبدیل شود.

92
رفتار دکتر با کودکان و نوجوانانى که ایشان را از نزدیک مى بینند، آن قدر برایشان جذاب و به یاد ماندنى است که رفتار و گفتار او را به عنوان الگو ى خودشان قرار مى دهند. یک بار نوجوانى به دکتر نامه نوشته بود که من تمام دیوار هاى اتاقم را پر از عکس شما کرده ام به امید روزى که بتوانم دوباره در شهرمان شما را از نزدیک ببینم. از دکتر هم یک هدیه به عنوان یاد گارى خواسته بود که من به عنوان منشى مخصوص دکتر برایش به دستور ایشان یک جلد دیوان حافظ فرستادم.

93
از زمانى که تشکلمان را راه انداخته بودیم، تا آن زمان یعنى سال1377، اغلب سیاسیون را از هر جناحى به جلساتمان دعوت کرده، پاى حرف هایشان نشسته بودیم. تنها چیزى که در این چند سال دستمان آمده بود این بود که عالم سیاست یعنى عالم دروغ و ریا و فریب. دیگر برایمان یقینى شده بود که نمى توان از بین سیاسیون کسى را به عنوان الگویى که پایبند به اخلاقیات باشد، پیدا کرد. با این حال به جلساتمان ادامه مى دادیم. تا اینکه یک بار دکتر آمد و برایمان سخنرانى کرد. صحبت هاى او، باز تعریف اندیشه ى سیاسى ما درخصوص سیاسیون بود. هنوز در کشور بودند مردان سیاستى که دیانتشان عین سیاست وسیاستشان عین دیانتشان است.

94
دکترحساسیت خاصى به پرداختِ خُمس داراییش دارد. و براى خودش سال خُمسى دارد. هر سال، یک روز جمعه، دکتر و همسرش از صبح تا شب مى نشینند و خُمس آن سال راحساب –کتاب مى کنند. حتى اگر یک کیلو برنج اضافى هم باشد، آن را هم حساب مى کنند. بعد مبلغ خُمس را مى فرستند دفتر مقام معظم رهبرى. بچه هایش هم وقتى هر کدام به صورت ساعتى، در مدرسه اى شروع به تدریس کردند و حقوق بگیر شدند، از آنها خواست براى خودشان سال خُمسى تعیین کنند.

95
دکتر علاوه بر پرهیز از مال و لقمه ى حرام،از مال شُبهه ناک هم پرهیز مى کند. در مهمانى هاى رسمى داخل و خارج کشور طورى با غذا و سالاد بازى مى کند که اطرافیان متوجه نشده و ناراحت نشوند.

96
سفارشش به بچه هایش همیشه این است که اگر جایى دوستانتان مى خواهند مهمانتان کنند،شما پول خودتان را خودتان بدهید. اگرخواستید، دوستانتان را هم مهمان کنید، وسعی کنید کسى مهمانتان نکند.

97
دکتر در عین حالى که حواسش به بچه هایش بود، از آن پدرهایى هم نبود که زیاد توى نخ کارهاى بچه هایش برود. به قول پسر کوچکش على رضا: پدر محدوده ى فرضى برایمان تعیین مى کرد. خط قرمزها را به ما مى شناساند. ما خودمان مى دانستیم چه مسیرى را باید برویم. و تاچه حدودى.

98
دکتر بچه هایش را طورى بار آورده که وقتى براى دیدن پدرشان به دفتر رئیس جمهور مى آیند، ما کارمند هاى دفتر، حتى یک فنجان چایى نمى توانیم به آنها بخورانیم. چند بار هم دیدم که وقتى از تلویزیون آهنگ هاى خاصى پخش مى شود سریع خاموشش مى کنند. نسبت به صحبت هایى هم که مى کنند فوق العاده مراقبند.

99
همسر دکتر از ابتداى زندگى مشترکشان همواره همراه خوبى براى او بوده. درزمان فرماندارى در ماکو به همراه معاونانش، سه خانواده با هم در یک خانه زندگى مى کردند. به خاطر رعایت بحث محرم و نامحرم خانه را با پرده هاى ضخیم به چند قسمت تقسیم کرده بودند تا خانمها راحت باشند.

100
آقایان سران نظام که براى بازدید به اردبیل مى آمدند، چون اردبیل مکانى براى اسکان آنها نداشت، و تنها هتل شهر هم پذیراىِ عموم مردم بود، دکتر آنها را به خانه ى خودش مى برد و در خانه اش از آنها پذیرایى مى کرد. در این مدت هم خانواده به خانه ى آشناها مى رفتند تا مهمانها راحت باشند.

101

خانواده ى دکتر علاقه ى زیادى به همدیگر دارند. اغلب سفرهاى سیاحتى- تفریحى دکتر به همراه خانواده اش بوده است. در خانه ى دکتر از ابتدا رسم بر این بوده که غذا را دور هم بخورند. اگر امکان آمدن دکتر براى وعده ى ناهار در روزهایى که مادرِ دکتر به خانه شان مى آید، باشد، صبرمى کنند تا ایشان بیاید. شب هایى هم که دکتر به خانه اش مى رود، حتى اگر 1 نصف شب هم باشد، خانواده صبر مى کنند تا پدر بیاید و بعد دور هم شام بخورند.

102
در استاندارى ها وقتى براى ناهار یا شام سفره پهن مى کنند، دکتر تا بین همه غذا توزیع نشود، لب به غذا نمى زند. تا همه ى کسانى هم که سر سفره هستند،غذا نخورند،حتى اگر غذاى خودش تمام شده باشد، از سر سفره بلند نمى شود.

103
دکتر وقتى به خانه مى رسد، چون معمولا"دیر وقت است،بعد از غذا بلافاصله استراحت مى کند تا نماز صبح. بعد از نماز صبح دیگر نمى خوابد تا 1-12 نصفه شب کل زمان استراحت دکتر درطول روز 5 الى 6 ساعت است. با وجود جثه ى ضعیفى که دارد، کارمندهاى دفترش در مقابل توان و انرژى بالاى دکتر کم مى آورند.

104
دکتر بین غذا ها قورمه سبزى و آش را خیلى دوست دارد. چون دستپخت خوبى دارد،خودش هم این غذاها را آن موقع که فرصت داشت، درست مى کرد. ماه رمضان، بعضی از جمعه ها و روزهایى که روزه باشد، سرسفره شان آش دارند.

105
یکى از وزرایى که در خیابان پاستور و در همسایگى دکتر زندگى مى کند، تعریف مى کرد: یکى از جمعه هاى ماه رمضان بود. دم افطار در زدند. آیفون را که برداشتم، دیدم دکتر پشت در است. رفتم دم در.یک کاسه آش دستش بود.گفت دستپخت خودش است. ظاهرا"براى بقیه ى همسایه ها هم برده بود!

106
دکتر کم مى خورد.کم مى خوابد. امّا انرژى فوق العاده بالایى دارد. در سفرها ى کارى گاهى پیش مى آید که ساعت هاى طولانى گرسنگى مى کشند. همه ى اطرافیان کم مى آورند و مى افتند. امّا دکتر همچنان سرپاست. همه ى این توانمندى ها را دکتر از دوران جوانى و خودسازى هایى که در آن دوران انجام داده دارد.

107
مهندس فتاح؛وزیر نیرو مى گفت: جلسات هیئت دولت معمولا"8-7 ساعت ودر سفرهای استانی گاهی تا 3-2بعداز نصفه شب طول مى کشد. تنها کسى که در تمام این مدت حتى چند دقیقه هم حواسش از جلسه منحرف نشده و به تمام موضوعات مطرح شده توجه نشان مى دهد،خود دکتر است. ما؛وزرا اگر صحبت ها ارتباطى با کارمان نداشته باشد، یا با هم صحبت مى کنیم. و یا حتى با اجازه ى دکتر دقایقى جلسه را ترک مى کنیم. اما دکتر پر انرژى و بدون کوچک ترین ابراز خستگى تا به آخر جلسه را اداره مى کند. ما وزراء در طول این چهار سال یک بارهم ندیدیم دکتر در طول جلسات حتى اگر تا دیر وقت هم طول بکشد،ولو با یک خمیازه اظهار خستگی کند.

108
در سفرهاى خارجى، دکتر برنامه ها را آن قدر فشرده مى چیند که حتى زمانى براى استراحت و رفع خستگى ندارد، چه رسد به این که براى بازدید از جاهاى دیدنى آن کشور برود.

109
در سفر دکتر به نیویورک،خبرنگار از ایشان پرسیده بود: امریکا را چه طور دیدید؟ دکتر گفته بود: ما از مسیر خاصى رفت و آمد مى کردیم. با مردم برخورد نداشتیم. صبح تا شب هم با مقامات و شخصیت هاى مختلف جلسه داشتیم و امکان برقرارى ارتباط میسر نشد. خبرنگار با تبختر به دکتر گفته بود: بالاخره شما برج ها و ساختمان ها را که دیدید! دکتر هم جواب داده بود: اینها که چیز مهمى نیست. همه اش آهن و بتن است. ما به اینها شهر نمی گوییم.ما به رابطه ى بین آدمها،مدنیّت و شهر مى گوییم!

110
سفر دکتر به آمریکا در ماه رمضان بود. دکتر و چند نفر از وزرا و نمایندگان، چون دائم السفر هستند، در طول سفر، در هواپیما، روزه بودند. چون زمین مى چرخد و شب و روزجا به جا مى شود، روزه شان 23 ساعت طول کشید!

111
دکتر عادت به خوردن غذاهاى کنسروى ندارد. اهل سوسیس، کالباس و کلا"غذاهاى آماده هم نیست. در سفر به نیویورک، روزه اش را با غذاهاى حاضرى مثل نان و پنیر و... مى گرفت. در طول چند روز حضورش در آنجا به خاطر فشردگى برنامه هایش، گاهى تا ساعت ها بعد از زمان افطار، فرصت خوردن همان نان و پنیر را هم نداشت.

112
زمانى که دکتر براى سخنرانى به دانشگاه کلمبیاى آمریکا رفته بود، رئیس دانشگاه و دانشجویان که گویا از قبل هماهنگ کرده بودند، شروع به اهانت به دکتر و جمهورى اسلامى کردند. امّا دکتر صبور و آرام بدون هیچ واکنشى نشسته بود. فقط گاهی لبخند کمرنگی روی لبهایش دیده می شد. وقتى شروع به سخنرانى کرد. فضاى حاکم بر جلسه کاملا" عوض شد. دانشجویان آن قدر تحت تأثیر قرار گرفتند که بعد از برخى پاسخ هاى دکتر به سؤالات، ایشان را تشویق کردند. و در اواسط برنامه ى سخنرانى و پرسش و پاسخ هم،علیه رئیس دانشگاه شعار دادند. بعد از اتمام مراسم، همراهان از دکتر علت لبخندش را پرسیدند،گفت: آن لحظاتی که رئیس دانشگاه به جمهوری اسلامی اهانت می کرد،با خودم فکرمی کردم، امام زمان (عج)، چطور می خواهی حال اینها را بگیری؟!

113
بعد از سخنرانى دکتر در دانشگاه کلمبیا، چندین نفر از اهالى آمریکا به نشانه ی تشکر براى دکتر گل فرستادند. اسمهایشان را روى گلدان هاى گل اهدایى نوشته بودند که از شهروندان آمریکایى هستند. چندین نفر حضورى آمدند و از صبر و متانت و خود نگه دارى دکتر در آنجا و از جواب هاى سنجیده اى که به سؤالات دانشجویان داده بود، تشکر کردند. چند نفر از ایرانیان مقیم آنجا هم آمدند. از دکتر تشکر کردندکه ایرانى ها را در آنجا سربلند کرده. و افتخار مى کردند که احمدى نژاد رئیس جمهورشان است. حتى چند نفر از ایرانى هایى که مى گفتند سالها قبل مهاجرت کرده و به اینجا آمده اند و مخالف جمهورى اسلامى بودند، براى تشکر آمده بودند. جمعى از اساتید دانشگاه کلمبیا هم در نامه اى از رفتار رئیس دانشگاه با دکتر عذر خواهى کردند.

114
بعد از نیویورک دکتر به بولیوى رفت. در شهرى که هواپیما فرود آمده بود، مردم به صورت خودجوش از دکتر استقبال گرمى کردند. از آنجا با یک هواپیماى داخلى به پایتخت بولیوى رفت. بعداز برنامه اى که به خاطر آن برنامه، دکتر به بولیوى رفته بود، ظهر دکتر به فرودگاه شهرى که هواپیماى ایران آنجا فرود آمده بود. برگشت. از آنجا به کاراکاس رفت. دکتر دو ساعت با چاوز جلسه داشت.بعد از دو-سه ساعت برگشت به سمت ایران و تهران. یعنى دکتر سه برنامه ى سفر را در یک روز انجام داد.

115
سفر دکتر به ایتالیا فقط 15 ساعت طول کشید و به کشورهاى آمریکاى جنوبى فقط 84 ساعت که 44 ساعت آن را در هواپیما و در حال پرواز بودند. ما، بچه هاى تشریفات به شوخى به هم مى گوییم:سفرهاى دکتر به کشورهاى خارجى آن قدر کوتاه مدّت امّا مفید و ارزشمند است که باید در کتاب رکوردهاى "گینس" ثبت شود.

116
براى بار اول که رفته بود نیویورک، دو دست کت و شلوار بیشتر به همراه نداشت. کت و شلوارتیره که رنگ و رو رفته بود و روشن. در پروتکل تشریفات و به خصوص آمریکایى،رنگ لباس مقامات باید تیره باشد و رنگ روشن نمى پوشند. دکتر با کت و شلوار رنگ روشن رفت در مجمع عمومى سازمان ملل و سخنرانى تاریخى ایراد کرده سازمان ملل را با این سوأل که اگر کشورى از یکى از این 5 عضوى که در شوراى امنیت حق وتو دارند، شکایت داشته باشد، به کجا باید مراجعه کند، به محاکمه کشید. تحلیل رسانه هاى آمریکا این بود که دکتر براى مقابله با سازمان ملل و به خاطر اینکه خلاف جریان آب شنا کند، برخلاف تمام رؤساى جمهور، چنین پوششى داشته!

117
دکتر که به سازمان ملل رفته بود، یکى از سران کشورها که علاقه داشت خود را مهم و بزرگ جلوه دهد،برایش پیغام فرستاد که منتظر اوست. رسم او، این است که تمام رؤساى جمهور را که تمایل به دیدارشان دارد، به حضور مى طلبد دکتر به فرستاده ى او گفت:منهم منتظر ایشان هستم. او دوباره پیغام فرستاد که تا ساعت 9 بیشتر در مقر سازمان ملل نیست. دکتر هم جواب داد که وقت ملاقات هایش پر است و بعد از آن هم مى رود فرودگاه براى پرواز به تهران. ....بالاخره آن آقا تسلیم شد و.... آمد دیدن دکتر احمدى نژاد!

118
درجنگ 33 روزه ى حزب ا...با رژیم اشغالگرقدس، فرانسه با وجود حمایتش از رژیم صهیونیستی، به خاطر منافعى که در لبنان دارد،در خواست مذاکره با ایران براى حل بحران در جنوب لبنان را داد. ایران هنوز به درخواست مذاکره پاسخى نداده بود که فرانسه به دلیل برترى رژیم صهیونیستى در هفته ى اوّل جنگ،درخواستش را پس گرفت و مذاکره را لغو کرد. هفته ى دوم جنگ، اوضاع به نفع حزب ا... و به ضرر صهیونیست ها شد. فرانسوى ها باز پیشنهاد مذاکره را با ایران مطرح کردند. دکتر که در قضیه ى اهانت رئیس جمهور فرانسه به رئیس جمهور اسبق ایران، از تکبر دولت فرانسه در قبال جمهورى اسلامى ناراحت بود،به دستگاه دیپلماسى دستور داد بگویند فعلا"وقت نداریم. با این حال با حساسیت، پى گیر مقاومت هاى حزب ا... در جنگ بود. هفته ى سوم که به جنگ همچنان به نفع حزب ا... پیش مى رفت،دولت فرانسه به صورت مکتوب درخواستش را تکرار کرد. دکتر گفت بگویید ما درگیر سفر استانى هستیم. هفته ى چهارم که باز هم به لطف خدا حزب ا... طرف غالب جنگ بود،فرانسوى ها ضمن ارسال در خواست کتبى با لحن خواهش و التماس گفتند، در سطح بین المللى تحت فشارند وآبرویشان در خطر است.چرا ایران حاضر به مذاکره نیست. وسؤال پرسیده بودند که: مقامات ایران قصد تحقیر ما را دارند؟! دکتر وقتى طرف فرانسوى با این لحن درخواستش را تکرار کرده بود،به دستگاه دیپلماسى خارجى دستور داده بود موضوع، اهداف و برنامه هاى مذاکره را براى انجام مذاکره به طرف فرانسوى ابلاغ کند.

119
در دیپلماسى خارجى تمام حرکات و رفتارهاى دو طرف معنى و مفهومى دارد. ازبستن بند کفش در حضور طرف مقابل گرفته تا اینکه به محض ملاقات طرف مقابل تو به سمت او بروى یا او به سمت تو بیاید. دکتر با زیرکى خاصى حواسش به همه ى این مسائل هست. و این مسائل را کاملا"رعایت مى کند. اینکه مى ایستد تا فرستادگان،سفرا یا مهمانهاى خارجى به حضورش بروند و خود ابتدا به ساکن به سمت شان نمى رود.نشان دهنده ى قدرت رئیس جمهورى ایران اسلامى است.

120
مراسم استقبال از رئیس جمهور یکى از کشورها بود. آن روز هوا بارانى بود. باد شدیدى هم مى آمد. بچه هاى تشریفات فرش قرمز مخصوص را با واشر هاى مخصوص به میخ ها محکم کردند.اما واشر کِافى نبود. به ناچار با پلاستیک فرش را به میخ ها محکم کردیم. ومراسم مثل همیشه در داخل محوطه انجام شد. حتى فکرش را هم نمى کردیم دکتر در این شرایط آب و هوایى و در جریان استقبال از آن رئیس جمهور که اولین بار بود در دوره ى ریاست جمهورى دکتر به ایران مى آمد، آن قدر به اوضاع تسلط داشته باشد که این پلاستیک ها را ببیند. بعد از مراسم دکتر مرا خواست و توبیخم کرد که چرا با پلاستیک فرش را به میخ ها وصل کرده بودید. ممکن است آن رئیس جمهور فکرکند ما براى او شأنیتى را که باید قائل نشدیم!

121
29 اسفند سال 1386 براى افتتاح خط لوله ى انتقال گاز ایران به ارمنستان و امضاى قرار داد برق با این کشور، عازم مرز بین ایران و ارمنستان بودیم. رئیس جمهور ارمنستان از شب قبل آمده و در نقطه ى مرزى منتظر ما بود. تا تبریز را با هواپیما رفتیم. قرار بوداز آنجا به بعد را تا "مِقرِى" مرز ارمنستان با هلی کوپتربرویم. بین راه گرفتار کولاک و توفان شدیم. همه متفق القول بودیم که هوا نامساعد است و باید به تبریز و از آنجا به تهران برگردیم. اما دکتر گفت هر طورى شده باید به محل قرار برسیم. از خلبان خواست در نزدیکترین جاى ممکن فرود بیاید. خلبان هلی کوپتررا در ورزشگاه مرند فرود آورد. آنجا بچه ها با فرماندار هماهنگ کردند. چند اتومبیل پاترول آماده کردند و ما با آن اتومبیل ها به سمت مرز راه افتادیم. هر چه پیشتر مى رفتیم، کولاک شدیدتر مى شد. هر چه هم به دکتر اصرار مى کردیم برگردیم، ایشان نمى پذیرفت و مى گفت هر طور شده باید سر قرار برسیم. محافظان دکتر نگران و مستأصل بودند که نکند دیگر نتوانیم جلوتر برویم. آن وقت راه پس و پیش نداشته و در برف و بوران گیر بیافتیم. اما دکتر طمأنینه ى خاصىداشت. با کلى دعا و نذر و نیاز، بعد از چهار-پنج ساعت، بالاخره به محل قرار رسیدیم. رئیس جمهور ارمنستان و همراهانش مبهوت و متعجب به استقبالمان آمدند. باورشان نمى شد ما در آن شرایط جوى به آنجا رفته باشیم. دکتر به رئیس جمهور ارمنستان گفت: آمدیم که به شما بگوییم،"رئیس جمهور ایران اگر قولى بدهد،به آن عمل مى کند."

122
نخست وزیر یکى از کشورهاى صنعتى با دکتر جلسه گذاشته بود. گفت در کشورشان در موضوع استفاده ى بهینه از انرژى پیشرفت چشمگیرى داشته اند. و حاضر است تمام این امکانات ونیروى متخصص را براى اصلاح و بهینه سازى انرژى در اختیارایران قرار دهد به شرطى که ایران هم دست از هسته اى شدن بردارد. دکتر خیلى صریح گفت: شما اجازه مى دهید کسى در اداره ى کشورتان دخالت کند؟ نه!ما این کار را نمى کنیم. نخست وزیر این بار وعده و وعید هاى چرب و نرم ترى داد. اما جواب دکترهمان" نه" بود. نخست وزیر آن کشور صنعتى به دکتر گفت: شما خیلى سخت هستى! دکتر هم جواب داد:پاى منافع ملى است. همراهان نخست وزیر که معاونان و وزیر امور خارجه ى آن کشور بودند، همگى هورا کشیده و خندیدند. دکتر علتش را از وزیر امور خارجه، آقای متکی پرسید. او هم توضیح داد که همراهان نخست وزیرظاهرا" با نخست وزیرشان شرط بندى کرده بودند که شما نمى پذیرید.

123
در مناسباتى که دکتر با روساى سایر کشورها دارد، به هر کشورى که مى رود، با توجه به امکاناتى که دارند، برایش سنگ تمام مى گذارند. بعضى هایشان هم از رفتارها و عمکردهاى دکتر الگوبردارى مى کنند. امیر امارات متحده ى عربى به بچه هاى تیم تشریفات گفته بود من هم مثل آقاى احمدى نژاد گاهى از دست محافظانم فرار مى کنم. و به صورت ناشناس بین مردم مى روم. با آنها ماهى گیرى مى کنم و... پادشاه عربستان؛ملک عبدا...هم یک بار تلفنى به دکتر مى گفت او هم مثل دکتر به سفر استانى رفته و از یکى از استانهاى کشورش دیدن کرده.

124
یکى از شیعیان اندونزیایى در سفرى که دکتر لنکرانى به جاکارتا داشت براى او تعریف کرد؛ در دانشگاه جاکارتا همه مى دانند که من شیعه و طرفدار جمهورى اسلامى و شخص احمدى نژاد هستم. زمانى که دکتر به دانشگاه جاکارتا آمد و درجمع دانشجویان قرار گرفت،یک دفعه دیدم دو نفر از دانشجویا ن وهابى دویدند سمت دکتر. با خودم گفتم حتما"مى خواهند کارى بکنند! دویدم دنبالشان تا اگر خواستند کارى بکنند، جلویشان را بگیرم. دیدم پریدند دست دکتر را بوسیدند و برگشتند عقب. یک گوشه اى گیرشان آوردم و علت کارشان را پرسیدم. به خصوص که وهابى ها اعتقادى به این کارها ندارند! و حتى بوسیدن قبر پیامبر(ص) را حرام مى دانند. گفتند: ما دیدیم که رهبران وهابى خودشان نوکر آمریکا هستند و تنها کسى که از سران کشورهاى اسلامى جلوى آمریکا و رژیم صهیونیستى محکم ایستاده دکتر احمدى نژاد است. تنها کارى که مى توانستیم بکنیم این بود که دستش را ببوسیم تا استغفار اشتباهات قبلیمان در مورد انقلاب وجمهورى اسلامى باشد!

125
در سفرهاى خارجى، دکتر هر جا مى رَوَد، مردم براى دیدنش هجوم مى آورند. خیلى ها هم از ایشان امضاء مى گیرند. در یکى از سفرهاى خارجى، در کنار جوانانى که براى دیدن و امضاء گرفتن از دکتر دور او را گرفته بودند، پیرمرد متشخص 60 ساله اى هم بود. دکتر نگاهى به پیرمرد انداخت.کاغذش را گرفت تا امضاء کند و از او پرسید اهل کجاست؟ پیرمرد گفت آلمانى است. بعد در حالى که کاغذ امضاء شده را از دکتر مى گرفت، با شور جوانانه ى گفت: آقا راهتان را بروید! همه مدافع شما هستند!

126
در اجلاس فائو، در حاشیه ى جلسه، جلسه اى بود با تجّار ایتالیایى، تجّار ایرانى و نمایندگان کمپانى ها براى سرمایه گزارى در ایران. درآن جلسه یک نفر بلند شد و گفت مى خواهد با دکتر خصوصى صحبت کند. دکتر گفت باشد براى بعد از جلسه. جلسه که تمام شد، آمد پیش دکتر. گفت در ایتالیا استاد دانشگاه است. به دکتر گفت:حرف هایى که شما مى زنید،حرف دل ماست. ما متأسفانه اینجا آزاد نیستیم حرف مان را آزادانه بزنیم.اما حرف هاى شما،حرف دل ما و ملت ماست.

127
قرار بود دکتر به عراق سفر کند. اطرافیان و دوستان دکتر گفتند اوضاع آنجا نا آرام است. ممکن است از طرف آمریکا خطرى شما را تهدید کند. دکتر هم خندید و گفت:ما در زمان صدام رفتیم.آنجا راهپیمایى هم راه انداختیم. کسى نتوانست کارى بکند. چه رسد به حالا. بعد خاطره را براى آنها تعریف کرد: در زمان صدام، وقتى امکان سفرهاى زیارتى براى ایرانى ها فراهم شد، به همراه پدر و مادرم رفتیم عراق براى زیارت عتبات عالیات. آنجا در فرودگاه رفتار بدى با زائران ایرانى داشتند و اصلا"رسیدگى نمى کردند. ایرانى ها را جمع کردیم. در شرایطى که کسى از ترس صدام جرأت نمى کرد صدایش در بیاید، شروع کردیم به ا... اکبر گفتن. مسئولین فرودگاه آمدند. سریع رسیدگى کردند.

128
به دعوت نخست وزیر مالزى رفته بود آنجا. دم هتل محل اقامت دکتر، دانشجوها اورا شناختند و ریختند اطراف دکتر تا از او امضا بگیرند. محافظ ها مانع شدند. دکتر محافظ ها را کنار زد و تا نیم ساعت-چهل دقیقه ایستاده بود و به دانشجویان آنجا امضا مى داد.

129
در آخرین سفرى که دکتر به نیویورک رفته بود.محافظان آمریکایى، در هتل محل اقامت دکتر هر دفعه از یک مسیر ویژه اى ایشان را مى بردند تا خطرى دکتر را تهدید نکند. یک بار مسیرى که بردند، از پشت آشپزخانه ى هتل بود. کارگرهاى آشپز خانه با این که مرتب مقامات مختلف از آن جا تردد کرده بودند، به محض دیدن دکتر، دست از کار کشیده پشت شیشه صف کشیدند و ابراز احساسات کردند. دکتر هم مسیرش را تغییر داد. رفت داخل آشپزخانه و با آنها احوالپرسى کرد.

130
درسفر حج وارد عرفات که شدیم، دیدیم یک افریقایى که کنارى براى خودش دراز کشیده و خوابیده بود، با دیدن دکتر بلند شد. ایستاد. شروع کرد به شعار دادن "احمدى نژاد"بعد طاقت نیاورد و افتاد دنبال ما. هر کدام از مسلمانها که در عرفات دکتر را مى دید و مى شناخت، ابراز احساسات مى کرد. طورى که کنترل اوضاع براى محافظ ها سخت شده بود. به خصوص محافظان عربستانى که دادشان درآمده بود. البته در پایان مناسک حج،دکتر از ما، بچه هاى تشریفات، خواست به آنها هدیه دهیم. ما هم به یکى از محافظ ها که بیشتر از بقیه زحمت کشیده، مدام جلوى اتومبیل ما دویده و راه را باز مى کرد، یک هدیه دادیم. امّا بالاترین هدیه براى آنها به قول خودشان گرفتن عکس یادگارى با دکتر بود.

131
گرفتن عکس یادگارى با رئیس جمهور ایران؛دکتر احمدى نژاد حتى براى رهبران مسلمان حاضر در مناسک حج هم مهم بود. مادر رئیس جمهور یکى از کشورها مى گفت باورش نمى شود با احمدى نژاد عکس انداخته!

132
در فرودگاه بولیوى تعدادى از کارکنان آنجا با اصرار از محافظان وبچه هاى تشریفات خواستند، دکتر را از نزدیک ببینند و با ایشان عکس بگیرند. به همراه آنها، چند ایرانى مقیم بولیوى هم بودند. به دکتر گفتند از چندى قبل،رسانه هاى غربى تبلیغات وسیعى علیه شما و جمهورى اسلامى راه انداخته بودند.اما با استقبال و ابراز ارادتى که مردم این کشور از شما کردند تمام نقشه هاى آنها معلوم است که نقش برآب شده! دکتر هم به شوخى خطاب به آنها وهمراهان گفت:اینها از یک شبکه غافلند. آن هم شبکه ى خدا (تى وى)است!

133
براى شرکت در اجلاس اتحادیه ى آفریقا، به عنوان مهمان به دعوت رئیس جمهور این کشور به آنجا رفتیم. بعد از ده ساعت سفر، بالاخره هواپیما در فرودگاه بانجول؛پایتخت این کشور به زمین نشست. رئیس جمهور گامبیا با وجودى که میزبان ده هاکشور دیگر هم بود،خود شخصا"به استقبالمان آمد. اتومبیل هاى اختصاصى خودش را دراختیار هیئت ما قرار داد. تا مقرى هم که براى هیئت ایرانى در نظر گرفته بودند ما را همراهى کرد. هر چه دکتر مى گفت شما مهمانهاى دیگرى هم دارید، مى گفت: نه! حساب شما جداست. براى استقبال از سایر رؤساى جمهور هم وزراى کابینه اش را فرستاد. آن شب شام را در مقر ما با دکتر صرف کرد و تا پاسى از شب هم در نزد دکتر بود.

134
روز دوم اجلاس اتحادیّه ى افریقا، با یکى - دو نفر از بچه ها تصمیم گرفتیم بازدیدى از شهر بانجول داشته باشیم. شهر، فوق العاده فقیر و عقب مانده بود. در گوشه اى از خیابان ها مردى بساط دست فروشى پهن کرده بود و صنایع دستى آنجا را مى فروخت. راننده، ما را کنار بساط آن مرد برد. چون گامبیا مستعمره ى انگلیس بوده،زبان دوم مردم آنجا انگلیسى است. فروشنده موقع خرید به انگلیسى از ما پرسید از کجا آمده ایم؟ گفتیم:ایران. گفت: ایران! احمدى نژاد؟! بعد گفت از علاقه مندان دکتر است. یک تعداد از کالاهایش را هم در کنار خرید ما گذاشت و گفت آنها را بدهیم به آقاى احمدى نژاد ! مانده بودیم چطور هدایایش را به او برگردانیم و به این بنده ى خدا بگوییم دکتر از کسى هدیه قبول نمى کند! *** راننده،عکس بزرگى را نشانمان داد.عکس یکى از رؤساى جمهورى یکى از کشورهاى افریقایى بود که ادعاى رهبرى افریقا را داشت. بعد به انگلیسى گفت هزینه ى زیادى خرج تهیه و نصب این عکس شده ! اما به این عکس نگاه نکنید. به پول خرج کردن نیست. اینجا همه طرفدار احمدى نژاد هستند!

135
در سفر دکتر به اندونزى مردم براى دیدن دکتر آن قدر هجوم آورده بودند که دکتر از این همه شوق و اشتیاق مردم گریه کرد! وقتى براى شرکت در نماز جمعه رفتیم،دکتر طبق معمول حاضر نشد از در تشریفات برود. امّا مسئول امنیت آنجا آن قدر اصرار کرد تا بالاخره دکتر متقاعد شد. با این حال مردم "اللهُ اکبر"گویان دور دکتر را گرفتند. مدام دست مى کشیدند روى سر وصورت و لباس دکتر و بعد دست مى کشیدند روى سر وصورت خودشان! مأموران، دکتر را به زور از بین مردم کشیدند بیرون. *** در طول مسیر هم تا محل اقامت هیئت ایرانى،جوانهایى که پیراهن هایى که تصویر دکتر احمدى نژاد رویش بود پوشیده بودند، دنبال اتومبیل مى دویدند و شعار مى دادند. دکتر هم از پشت شیشه ى اتومبیل به ابراز احساسات آنها پاسخ مى داد.

136
جوانان اندونزیایى براى استقبال از دکتر در سفرى که ایشان به این کشور داشت به صورت خود جوش پارچه نوشته هایى درست کرده بودندکه هر حرف از یک جمله دست یکى از آنها بود. وقتى با هم پارچه ها را بالا مى گرفتند، یک جمله مى شد. یک بار با این پارچه نوشته ها نوشتند"ایران در قلب ماست." وبار دوم "انرژى هسته اى حق مسلم ایران است. "

137
بعضى ها تلقیشان از بحث هسته اى، خود موضوع هسته اى است. این که ایران تولید انرژى بکند. خودکفا شود و وابستگى در این موضوع نداشته باشد. امّا دولت هایى که مى خواهند جلوى هسته اى شدن ایران را بگیرند، تنها هدفشان دخالت در تصمیم گیرى ها ى کشورمان است. و تحمیل اراده ى خودشان بر اراده ى ملت ایران. بحث هسته اى،تجلى اراده ى ملت ایران بود و در واقع جنگ اراده ها بود. اراده ى ملت ایران برهسته اى شدن بود و دکتر هم مى خواست اراده ى ملت ایران حاکم شود. امّا دولت هاى بزرگ مى خواستند این اراده را بشکنند.که اگر موفق مى شدند،پیروز این میدان بودند.

138
از وقتى در ر سانه هاى داخلى اعلام شد جشن هسته اى با حضور مقامات جمهورى اسلامى در نطنز برگزار خواهد شد، آمریکا و غربى ها تهدید کردند در مراسم جشن هسته اى نیروگاه نطنز را بمباران خواهند کرد. مسئولین وقت بحث هسته اى کلى به دکتر اصرار کردند که جشن را در نطنز برگزار نکنند. اما حرف دکتر این بود که حالا که اعلام رسمى شده برگزار نشدن جشن درنطنز یعنى ترس ما از تهدید دشمنان. براى همین، هر طور شده باید طبق برنامه درنیروگاه نطنزمراسم برگزار شود. مراسم با اصرار و پافشارى دکتر بدون کوچک ترین مشکلى برگزار شد و آب هم از آب تکان نخورد.

139
در بحث هسته اى بعد از ماهها مقاومت و تحمل فشارهاى داخلى، خارجى و انواع تحریم ها علیه ایران، دکتر در سفر استانى بود که خبر دادند تحت فشار غربى ها در مذاکرات، موضوع تعلیق یک هفته اى غنى سازى اورانیوم مطرح شده است. کارى که دکتر در آن شرایط انجام داد این بود که در سخنرانیش در جمع مردم آن شهرستان در همان ساعاتى که مذاکره در اروپا در حال انجام بود، اعلام کرد که:مردم!غربى ها از ما مى خواهند که براى حفظ آبروى آنها هم که شده نه یک ماه،نه یک هفته،براى یک روز غنى سازى را تعلیق کنیم. ما مى گوییم این ملت براى لحظه اى زیر بار ظلم نخواهد رفت. پاسخ دکتر و فریاد حمایت مردم از ایشان، باعث به هم خوردن روند مذاکراتى شد که با غربى ها در حال انجام بود.

140
تنها پشتیبانى که دکتر در قضیه ى هسته اى داشت، مقام معظم رهبرى بود. خیلى ازمسئولین نظام مى گفتند خط قرمز ما قطع نامه است.ما باید تا جایى پیش برویم که قطعنامه صادر نکنند. اگر خواستند قطعنامه صادر کنند، ما باید کوتاه بیاییم. در غیر اینصورت ممکن است هر اتفاقى بیافتد. قطعنامه که صادر شود، کن فیکون مى شود. دکتر مى گفت خط قرمز ما عزّت ملت ماست. قطعنامه ى اول-دوم –سوم را هم صادر کردند. خیلى از سران کشورها که براى دیدار با مقامات ایران مى آمدند، مى گفتند خبر دارند که در روز...ساعت... از پایگاههاى نظامیشان در منطقه به ایران حمله خواهند کرد. حتى متخصصان مى گفتند آرایش نظامى نیروهایشان هم نشان از حمله ى قریب الوقوع به ایران را دارد. مرکز استراتژیک روسیه هم حمله ى نظامى به ایران را خبر مى داد. اما دکتر با توکل برخدا و اعتقاد به این که خدا از همه ى اینها بالاتر است و اینها توان و قدرت مقابله با خدا را ندارند، با پشتیبانى مقام معظم رهبرى و حمایت مردم ایستاد و با یارى خدا پیروز این میدان شد. خداوند دلهاى مردم ایران را در موضوع هسته اى، با هم همراه کرده بود و در تمام شهرهاى ایران که دکتر براى سخنرانى رفت فریاد همه" انرژى هسته اى حق مسلم ماست "بود.

141
در سفر استانى به زنجان، براى نماز ظهر هلى کوپتر نزدیک مزرعه اى فرود آمد. یک نفر روستایى با موتور از آن جا رد مى شد. هلى کوپتر را که دید مسیرش را کج کرد و آمد سمت ما. دکتر مشغول نماز بود. ما هم نمازمان را خواندیم. نماز که تمام شد، دیدیم جمعیتى از روستائیان از سمت راست و چپ هلى کوپتر به سمتمان آمدند. طورى که دیگر مزرعه دیده نمى شد. شروع کردند به شعاردادن:انرژى هسته اى حق مسلم ماست.

142
در سفر استانى به لرستان، بعد از سخنرانى و دیدار دکتر با مردم الیگودرز، با هلى کوپتر به ازنا مى رفتیم. ظهر که شد، دکتر گفت براى نماز خلبان هلى کوپتررا هر جا توانست، فرود بیاورد. رودخانه ى بزرگى در مسیر بود که آب قسمتى از آن پایین رفته و خشکى جزیره مانندى وسط آن پیدا شده بود. خلبان هلى کوپتر را همان جا فرود آورد. هنوز نمازمان تمام نشده بود که شنیدیم یک عده اى در 30 مترى ما فریاد مى زنند"انرژى هسته اى حق مسلم ماست." نماز که تمام شد، دیدیم عده اى از بچه هاى9- 8ساله هستندکه با دیدن هلى کوپتر به سمت ما آمده بودند. چند لحظه بعد روستائیان هم با شنیدن صداى هلى کوپتر آمدند ببینند چه خبر است. یکى از روستائیان در حالى که گوسفندى را زیر بغلش زده بود، خود را به آب زد. بنده ى خدا تا کمر در آب رفت و خودش را به ما رساند. با دکتر و ما روبوسى کرد. بعد خواست گوسفند را جلوى پاى دکتر قربانى کند. اما دکتر طبق معمول اجازه نداد. مى گفت از خدا خواسته بوده توفیق دیدار رئیس جمهور، احمدى نژاد را به او بدهد. هرگز فکر نمى کرده اینجا و در کنار روستاى خودش خدا چنین توفیقى به او بدهد.

143
در سفر استانى به استان همدان، هلى کوپتر به دستور رئیس جمهور براى نماز ظهر کنار یک مزرعه اى فرود آمد. روستایى صاحب مزرعه در مزرعه اش مشغول کار بود. از دکتر خواست مهمان سفره اش باشد. بچه هاى تشریفات ناهار را که در ظرف هاى یکبار مصرف ریخته بودند،آوردند. همگى با هم کنار روستایى ناهار خوردیم. باورش نمى شد رئیس جمهور مهمان سفره اش است. با چوب خشک اطراف مزرعه اش آتش روشن کرده و روى آن چایى درست کرده بود. از چاییش براى دکتر ریخت وبا رئیس جمهور مملکت بدون هیچ تکلفى چایى خورد!

144
دکتر نسبت به مسئولیتى که مردم بر دوشش گذاشته اند. خیلى مراقب است. حساب مدت زمانى هم که در این منصب بوده و مدت زمانى که از این چهار سال مانده راهرروز که از او سوال شود، دارد. این حساب –کتاب فقط یک معنى دارد و آن این است که از این فرصتى که در اختیار او گذاشته شده بیشترین استفاده را کرده وکارها و پروژه هایى که برنامه ریزى کرده، طبق زمان بندى به اتمام رسانده، کارى روى زمین نماند. یک بار صحبت در مورد مدت زمانى بود که از عمر دولت نهم مى گذرد. من گفتم دوسال و نیم. دکتر حرف مرا تصحیح کرد: دو سال و شش ماه و هفت روز!

145
در زمان تصدى شهردارى، یک بار از راننده اش خواست یک بیل بخرد و بگذارد داخل ماشین. راننده با تصور اینکه دکتر مزاح کرده، قضیه را فراموش کرد. چند روز بعد دکتر از راننده پرسید که بیل را خریده یا نه. راننده بیل را تهیه کرده و پشت ماشین گذاشت. اما هنوز نمى دانسته بیل به چه کار دکتر مى آید. تا اینکه همان شب در گشت شبانه در سطح شهر، متوجه گرفته گى جوى آبى شدند. دکتر از راننده خواست ماشین را نگه دارد. بعد پیاده شد و با آن بیل راه آب جوىرا بازکرد. از آن به بعد، این کار، بارها و بارها تکرار شد.

146
پنج شنبه، جمعه ها که کار ادارات سبک تر شده و تعطیل مى شد.کار شهردار، از بقیه ى روزهاى هفته بیشتر بود. هر هفته از یک منطقه تهران بازدید مى کرد. ساعت 5 صبح از خانه بیرون مى آمد. در منطقه ى مورد نظر گشتى مى زد و بعد مى رفت شهردارى آن منطقه تا با مردمى که از قبل، از حضور شهردار در منطقه ى خودشان خبردار شده و به شهردارى آمده بودند،دیدار کند.

147
شنبه چهارم تیرماه 1384 نتایج آراء پیروزى دکتر احمدى نژاد را در انتخابات نشان مى داد. طرفداران دکتردر سطح کشور اظهار خوشحالى مى کردند.و شور و حال خاصى در کشور بود. اما دکتر مثل همیشه سر ساعت در دفتر کارش در شهردارى حاضر شده ومشغول کارهاى معمولش بود. انگار نه انگار که او حالا رئیس جمهور کشور است.

148
در یکى از مراسم ها یکى از بچه حزب اللهى ها آمد کنار دکتر. زد روى شانه ى دکتر و گفت: "شهید بشی ان شاءا...". دکتر یواش در گوش او گفت: اشتباه نکن. شهادت مزد اعمال ما است نه هدف اعمال ما!

149
گاهى وقت ها بعضى از خانواده هاى شهدا یا جانبازان با لحن طلبکارانه اى مدعى حقى مى شوندکه دیگران از آنها گرفته اند. کلى هم در حضور دکتر داد و بیداد مى کنند که ما جوان دادیم. جان کندیم یک عده ى دیگر دارند مى خورند و مى چاپند و... دکتر در این مواقع یک جمله دارد که به همه ى آنها مى گوید و آن این است که ارزش کارَت را یا خون فرزندت را دارى ارزان مى فروشى! ارزان نفروش!

150
در دانشگاه علم وصنعت دانشجوى دِکتر بودم و از وقتى شهردار شده بود، مثل خیلى از دانشجوهاى دیگرش گاهى وقت ها براى دیدنش به شهردارى مى رفتم. یک بار سفارش یکى از دوستانم را کردم تا دکتر در شهردارى کارى برایش ردیف کند. چند ماه گذشت و خبرى نشد. در این مدت چند بار به دیدن دکتر رفتم و یاد آورى کردم اما دکتر هیچ کارى براى آن بنده ى خدا انجام نمى داد. بالاخره صبرم تمام شد.نشستم و یک نامه ى تندى خطاب به دکتر نوشتم که اگر ساختمان هم بود تا به حال ساخته شده بود! اگر قرار بود سد ساخته شود،تا به حال ساخته شده بود.شما چرا نسبت به خواست دیگران این همه بى توجه هستیدو... نامه را داخل پاکت گذاشتم و بردم دادم به دفتر دکتر تا به دست ایشان برسانند. دفعه ى بعد که به دیدن دکتر رفتم،از دم در مرا داخل راه ندادند. دفعه ى بعد هم همین طور. کلى داد و بیداد کردم تا اجازه دادند بروم داخل ساختمان. داخل دفتر دکتر،همان کسى که نامه را گرفته بود به من گفت: آقاى...! شما باید حد خودت را بدانى. پرسیدم:یعنى چه؟ گفت:شما بالاخره یک دانشجوى ساده هستى.آقاى دکتر شهردارتهران هستند. لحنش آن قدر تحقیر آمیز بود که له ام کرد. بغض کردم و چیزى نگفتم.فهمیدم قبل از این که نامه را به دکتر بدهد آن را خوانده. خلاصه رفتم داخل اتاق دکتر. با همان بغضى که در صدایم بود از ایشان پرسیدم:شمااز دست من ناراحتید؟ پرسید:براى چى؟! من که بغضم ترکیده بود با گریه گفتم:به خاطر آن نامه! کیفش را باز کرد. سررسیدش را در آورد. باز کرد و نامه را از لاى سررسید برداشت و گفت:نامه ات آن قدر قشنگ بود که آن را یادگارى نگه داشتم! آقاى...! اگرمن با شهردار شدن، عوض شدم و دیگر آن رفیق قبلى و استاد دانشگاه قبلى نیستم، بگو تا خودم را اصلاح کنم!

151
زمانى که دکتراستاندار اردبیل بود، پسر کوچکش على رضا از او دوچرخه خواست. آن موقع على رضا محصل دبستان بود. خریدِ دوچرخه به خاطر مشغله ى دکتر شش ماه طول کشید. آخر سر صبر على رضا تمام شد و یک روز زنگ زد به دفتر استاندارى و سراغ دوچرخه را گرفت. آن شب دکتر وقتى به خانه برگشت، از آن اخم هایى که تو دل بچه هایش راخالى مى کرد ،به او کردکه: به دفتر استاندارى چه مربوط. باید به خودم مى گفتى! همین کارعلى رضا باعث شد خرید دوچرخه مدتى دیگر عقب بیافتد.

152
براى انجام کارى پیش دکتر بودم. یک دفعه تلفن دکتر زنگ زد.گویا یکى از آشناهاى ایشان پشت خط بود. با او احوالپرسى کرد. وسط صحبت هایشان دیدم دکتر با برافروختگى صدایش را بالابرد:این که شما مى گویى یعنى سفارش. شما توجه دارى ؟حواست هست از من چه مى خواهى ؟ مى خواهى مرا توى آتش بیاندازى؟! من هرگز این کار نمى کنم.

153
درزمان استاندارى دکتر در اردبیل، روزهاى اول، چون خانواده ى دکتر ترکى بلد نبودند، یک نفر از طرف استاندارى موقع خرید، خانواده ى دکتر را همراهى مى کرد تا با فروشنده ها صحبت کند. دکتر به بچه هایش سفارش کرده بودکه پول را دست این آقا بدهند تا در معذورات قرارنگیرد. مدتى بعد دکتر از بچه هایش خواست خودشان خرید کنند و به آن آقا زحمت ندهند.تا یک وقت احساس غرور و خوشحالى نکنند که کس دیگرى خریدشان را انجام مى دهد!

154
آمده بود پیش دکتر. بنده ى خدا مى گفت بیست سال است مى آید و مى رود. اما هنوز مشکلش با شهردارى حل نشده. بیست سال بیش 10 میلیون جریمه اش کرده و به او پایان کار نداده بودند. و در این مدت سرمایه اش راکد مانده و اصلا"زندگیش فلج شده. جریمه را چون رقم غیر منصفانه اى بوده،پرداخت نکرده بود. هر سال به این مبلغ اضافه شده بود تا دوره ى شهردارى دکتر که ارزش ملک به 16 میلیارد تومان رسیده بود،رقم جریمه هم 250 میلیون شده بود. دکتر از او پرسید چقدر مى تواند پرداخت کند؟ مرد گفت 50 میلیون! دکتر همانجا زیر نامه اش را امضاء کرد. مرد اصلا"باورش نمى شد.یک دفعه شروع کرد به گریه کردن. بعد به دکتر گفت مى خواهد 2میلیارد از این 16 میلیارد را به یک مؤسسه ى فرهنگى کمک کند. وخواست 2 میلیارد به دکتر بدهد. دکتر با لحن خاصى به او گفت:مدیران اول براى امور فرهنگى کمک مى گیرند.بعد براى امور دیگرو...اینطوریست که از راه درست منحرف مى شوند. این مبلغ را خودت در هر راه خیرى که می‌شناسى، هزینه کن.

155
با استاندار از گردنه ى صائین اردبیل عبور مى کردیم. برف شدیدى هم مى بارید و اتومبیل ها به سختى تردد مى کردند. اتومبیلِ پیکانى که مسافرانش یک خانواده بودند، وسط جاده گیر کرده بود. تا آقاى استاندار اتومبیل را دید، از راننده خواست اتومبیلمان را نگه دارد. بعد پیاده شد تا به راننده کمک کند. او هم دکتر را نمى شناخت و نمى دانست ایشان استاندار است، با خوشحالى کمکمان را پذیرفت. من و دکتر اتومبیل را هُل دادیم تا راننده آن را کنار جاده ببرد. کامیونى آمد و از کنار ما رد شد. راننده ی کامیون وقتى دید اتومبیل پیکان راه را بند آورده، رو به من و دکتر و راننده با الفاظ رکیک فحاشى کرد. بى سیم را از داخل اتومبیل خودمان برداشتم تا به پاسگاه پلیس اطلاع دهم.جلوى کامیون را بگیرند. تا دکتر متوجه شد، بى سیم را از دستم گرفت و گفت: چه کار مى کنى؟رها کن! زحمت کش است. نان آور خانواده است. زن و بچه هایش چشم به راهش هستند. دعا کن به سلامت به خانه اش برسد!

156
براى دکتر فرقى نمى کند برایش چاپلوسى کنى یا فحشش بدهى.کارت را راه مى اندازد. هر چند از چاپلوسى بدش مى آید. خیلى ها که مى آیند دستش را ببوسند، با ناراحتىدستش را مى کشد و نمى گذارد. وقتى هم کارکسى را راه مى اندازد، انتظارى از او ندارد.حتى یک تشکر خشک و خالى. درسفر حجِ واجب در عرفات،رفتم دم گوش دکتر. گفتم:خدا پدرت را بیامرزد.ما راکجا آوردى! ما کارمندهاى ریاست جمهورى کجا !حج واجب کجا! گفت: همه اش خدا بوده. گفتم: مى دانم خدا بوده. ولى اگر شما نبودیدکه نمى آمدیم. همان طور که دعا مى خواند جواب داد: بعدش هم خدا بوده. برو دنبال کارت. برو براى پدر و مادرت دعا کن.

157
گزارشات تحلیلى کارشناسانه که در خصوص سازش یا کوتاه آمدن در موضوع هسته اى به دکتر مى رسید،دکتر درحاشیه ى هر کدام چند بند به عنوان تذکر مى نوشت که در تمامى گزارشها بند آخر توکل و اعتماد به خدا بود.

158
در شب میلاد حضرت زهرا(س) شهردارى تهران مى خواست تونل رسالت را افتتاح کند. از دکتر هم دعوت کرده بودند. چون تابستان بود، مراسم را در هواى آزاد برگزار کرده بودند. سخنرانى دکتر مصادف شد با اذان مغرب. دکتر با شنیدن نوای اذان، بلند شد و رفت سمت تونل. همه مى دانستند که براى خواندن نماز مى رود. من هم از فرصت استفاده کردم و دنبال ایشان رفتم. محافظان دکتر فرشى را که گوشه ى تونل بود، پهن کردند. دکتر که همیشه با وضوست، ایستاد به نماز. من هم کنار ایشان به نماز ایستادم. بین نماز یک دفعه متوجه شدم جمعیت زیادى از خبرنگاران و عکاسان ریختند دور دکتر و شروع کردند به عکس انداختن. دکتر بدون توجه به آنها نمازش را خواند. بعد خیلى عادى رفت در مراسم. سخنرانیش را کرد. اما این عمل دکتر انگار براى رسانه ها و خبرگزارى ها خیلى جالب بود. چون فرداى آن روز این مسأله در تمام خبرگزارى ها همراه با عکس دکتر منعکس شد!

159
در سفرهاى استانى، به خاطر فشردگى برنامه ها و استقبال مردم، جلسات سخنرانى با تأخیر شروع مى شود. اگرجلسه به وقت اذان ظهر بخورد،دکتر ابتدا نمازش را پشت جایگاه مى خواند و بعد به سایر برنامه ها مى پردازد.

160
دکتر اجازه نمى دهد کسى در نماز به او اقتدا کند. نمازش را هم مختصر امّا با رعایت آداب کامل مى خواند. به ذکریونسیّه هم خیلى پایبند است.

161
در اجلاس اتحادیه ی افریقا، در نوبت صبح،آخرین سخنران دکتر بود. مهمانها چون از صبح شنونده ی سخنرانى هاى متعدد بوده و خسته شده بودند، دقت لازم را به سخنرانى هاى پایانىنداشتند. دکتر پنج دقیقه بیشتر صحبت نکرده بود که برق قطع شد. هرکارى هم کردند، درست نشد. مسئولین و مجریان اجلاس عذر خواهى کردند و گفتند جلسه موکول مى شود به بعدازظهر. عده اى تحلیل کردندکه قطع برق عمدى بوده! ما،هیئت ایرانى هم از این اتفاق دلخور شدیم. اما دکتر مى گفت حتما"حکمتى در کار بوده! بعد از ظهر ساعت 3 جلسه شروع شد و اولین سخنرانى را هم براى دکتر گذاشته بودند. به خاطر قطع برق در نوبت صبح، مهمانها حساس شده، با دقت بیشترى به سخنرانى دکتر گوش مى دادند و استقبال و عنایت بیشترى نشان دادند. دکتر بیست دقیقه صحبت کرد و صحبتهایش هم تأثیر لازم را در آن اجلاس گذاشت.

162
میزان سود عوارضى که شهردارى به صورت قسط بندى ازمردم مى گرفت، اشکال شرعی داشت. دکتر تا شهردار شد،حذف این سود را در دستور کار خود قرار داد.با طرح آن در شوراى شهر و پى گیرى هاى زیاد توانست این سود را حذف کند.

163
" مؤمن بن بست ندارد."جمله اى است که هر وقت وزرایش در کارشان دچار مشکل مى شوند، به آنها متذکر مى شود. در زمان شهردارى و در جریان حذف سود عوارض، برخى ها به دکتر اعتراض مى کردند که با این کارِ او، شهردارى زمین مى خورد. اما اتفاق جالبى افتاد. مردم که متوجه حذف سود از عوارض شدند، براى پرداخت عوارضشان اقدام کردند و...خزانه ى شهردارى از همیشه پرتر شد!

164
دکتر در تمام چهار سالى که رئیس جمهور است، روز اول عید را به دیدن ایتام،کودکان تحت حمایت بهزیستى یا بیمارستان کودکان رفته و آنها را مورد تفقد قرار مى دهد!

165
در ایّام نوروز مى روند خانه ى خودشان در نارمک. آنجا به همراه همسرشان به خانه ى تک به تک همسایه ها سرمى زنند. همسایه ها هم براى عید دیدنى به منزل دکتر مى روند.

166
چند ماهى بود که در خانه ى جدیدشان در نهاد ریاست جمهورى مستقر شده بودند. دکتر به خاطر مشغله هاى فراوان هنوز فرصت رسیدگى به خانه را نکرده بود. عید آن سال، یک روز تعطیل، مى خواست باغچه ى خانه اش را مرتب کند. گل خرزهره اى وسط باغچه بود که هرکارى کرد نتوانست درش بیاورد. ازباغبان ریاست جمهورى کمک خواست. کار باغبان که تمام شد، 10000 تومان به او داد. باغبان از گرفتن پول ابا کرد که من وظیفه ام است. امادکتر با گفتن این که کارشخصى بوده و این مبلغ را به عنوان عیدى بگیرد،او را راضى کرد.

167
دکتر در جوانى و در سنین دانشجویى سیر مطالعات مذهبى – اعتقادیش را با مطالعه ى کتابهاى شهید مطهرى کامل کرده بود.

168
وقتى استاد مطهرى به شهادت رسید، از طرف دانشجویان، سه نفر؛ از دانشگاههاى علم و صنعت،پلى تکنیک ودانشگاه تهران به محضر امام (ره) مشرف شدند تا از ایشان سؤال بپرسند که بعد از شهید مطهرى با کدام روحانى هماهنگ شوند. امام فرمودند: همین آسید على(خامنه اى)هست. ایشان مى توانند خلأ شهید مطهرى را پرکنند. یکى از این سه دانشجو،محمود احمدى نژاد یود که مسئولیت بچه هاى علم وصنعت را داشت. آن زمان آقاى خامنه اى چون در حج بودند،آن دو نفر براى هماهنگى سراغ روحانى دیگرى مى روند. امّا دکتر از توصیه ى امام سرپیچى نکرده، با آنها همراه نمى شود. بعدها همین تخطى از خواست امام(ره) و عدم هماهنگى با آقاى خامنه اى انحراف بزرگى به وجود آورد که آخرش به انحراف تحکیم وحدت منتهى شد.

169
به خاطر ارادت قلبى و خاصى که دکتر به آقا(مدظله) دارد، بهترین زمانى که کارکنان دفتر مى خواهند حرفى یا خطاى کارى را که مرتکب شده اند، به دکتر منتقل کنند، زمانى است که ایشان از پیش آقا برمى گردند. دکتر هر هفته یک روز خاص را با آقا دیدار خصوصى دارد. وقتى جلسه شان تمام مى شود و دکتر به نهاد برمى گردد،آن قدر شاد،پر انرژى و بانشاط است که کارمندان مطمئن هستند خطایشان را مى بخشد.

170

171
دکتر لنکرانى تعریف مى کرد؛چند ماه از ریاست جمهورى دکتر گذشته بود که متوجه شدم در برنامه ریزى کارىِ دکتر زمان استراحتى براى ایشان منظور نشده است. با دکتر الهام که آن زمان رئیس دفتر ایشان بود صحبت کردم و به ایشان تذکر دادم 12 نصفه شب آن هم بدون وقفه در دراز مدت - که ساعت کارى دکتر از 6 صبح تا 1 ایشان را از پا مى اندازد. دکتر الهام توضیح داد که برنامه ریزى ها به خواست خود دکتر است. یک روز رفتم پیش دکتر و از ایشان به عنوان یک پزشک خواستم که در طول روز زمانى را هم براى استراحتشان در نظر بگیرند. یک مدت گذشت. دیدم دکتر توصیه ى مرا جدى نگرفته. در دیدارى که با رهبر معظم انقلاب داشتم،گزارشى از برنامه ى روزانه ى دکتر را به آقا مدظله العالى دادم و از ایشان خواستم به دکتر تذکر دهند مواظب سلامتى خودش باشد. هفته ى بعد که دکتر را دیدم،به شوخى به من گفت:رفتى گله گى مرا به آقا کردى؟! من هم گفتم:خب ! شما به توصیه ى من گوش نکردید. من هم مجبور شدم به آقا بگویم! بعد از تذکر آقا، یکى-دو ساعت در وسط روز خالى گذاشتند. طورى که برنامه ى دکتر سبک تر شود، و جلسات پشت سر هم نباشد. فاصله ناهار و نماز وکمى بعد از آن را هم ایشان فرصت استراحت داشته باشند.

172


173


174
بیشترین مطالعاتى که دکتر از اوایل ریاست جمهورى تا به حال دارد، سخنان امام خمینى(ره) در مجموعه کتابهاى صحیفه ى نور است. این مداومت به مطالعه صحبت هاى امام (ره) تا به آنجاست که دکتر با آن مأنوس بوده و آن را راهنماى عمل خود قرار داده، در رفتارها و صحبت هایش هم سارى و جارى است. وزیر بهداشت تعریف مى کرد؛چون خود من هم گاهى وقت ها صحیفه ى نور را تَوَرُّق مى کنم،جاى پاى صحبت هاى امام راحل را در صحبت ها و عملکرد دکتر احمدى نژاد زیاد دیده ام.

175
قبل از اینکه وزیر دولت نهم شوم. بارها درکنفرانس هاى علمى شرکت کرده و با فضاهاى آنجا آشنا بودم. در سمینارها وکنفرانس هایى که در خارج از کشور برگزار مى شد، بعضى از مسئولین را دیده بودم که وقتى نوبت سخنرانى آنها در این مجامع مى شد، به سختى نام خدا را در ابتداى صحبت هایشان مى آوردند. امّا دکتر وقتى براى اولین بار در سازمان ملل سخنرانى کرد، خیلى محکم وا ز موضع یک مسلمانِ مؤمن معتقد، بدون هیچ نگرانى از ابراز ایمانش با نام خدا و حضرت حجت(عج) شروع به صحبت کرد. در دیدارى که آن روزها با آیت ا... صافى گلپایگانى داشتم، ایشان فرمود: وقتى آقاى رئیس جمهور آمد، حتما"از ایشان تشکر کن که شجاعانه در آن مجمع نام مقدس امام زمان(عج) را بردند و این نگاه به منجى و تذکر به معنویّات را با شجاعت بیان کردند.

176
یک بار یکى از بچه ها ازدکتر در مورد امام زمان(عج) سؤال کرد. دکتر جواب داد: بعضى ها فکر مى کنند خودشان کارها را مى چرخانند. گاهى اوقات هم یک کمک و عنایتى هم از طرف آقا امام زمان (عج)بِهِشان مى رسد. امّا قضیّه کاملا" برعکس است. همه ى کارها دست خود آقا امام زمان است. ما هم اگر ناخواسته سنگ جلوى کارهاى امام زمان نیاندازیم، کمکى مى کنیم.باید نوع نگاه عوض شود.

177
یک بار یکى از روحانیون با لحن طلبکارانه اى به دکتر اعتراض کرد که: براى چه و به چه حقى این همه در مورد امام زمان حرف مى زنى؟شما حق ندارى!من اجازه نمى دهم. دکتر فقط لبخندى زد و گفت: آقاى...مگر امام زمان را خریدى؟!

178
وقتى ماهواره ى امید با موفقیت در مدار قرار گرفت، دانشمندان ایرانى که در کار ساخت و پرتاب ماهواره بودند، به دکتر گفتند: اگر اعتماد شما به ما، پى گیرى هاى مداوم و دلسوزى هاى شما نبود، ما هنوز در ابتداى راه ساختن ماهواره بودیم! دکتر هم گفت: اشتباه نکنید بچه ها! هر فیض الهی و خیری که در این عالم می رسد از جانب امام زمان، حضرت مهدی(عج) است.

179
بعد از فوت آیت ا... دوانى به دکتر گفتم: شنیدید مرحوم دوانى در مورد فشارهای سیاسی و تخریب های رسانه ای که علیه شما می شود چه گفتند؟! گفتند:به احمدى نژاد بگویید گمان نکند که تنها و غریب است و... دیدم چشمهاى دکتر پر از اشک شد و در حالیکه سرش را پایین انداخته بود،گفت: غربت و تنهایى ما کجا و هزار و... سال غربت مولا امام زمان، حضرت مهدى (عج) کجا؟!

180
دکتر وقتى مى خواست کابینه اش را تشکیل دهد،وزراى انتخابیش را خواست و با گفتن این جملات که همه ى ما در محضر امام عصر(عج) هستیم.ایشان ناظر بر عملکرد ما هستند و شما خودتان را در این محضر حس کنید،میثاق نامه اى را که خودش تنظیم کرده بود، به آنها داد تا مطالعه و امضاءکننند. در این میثاق نامه آمده بود؛ "من متعهد مى شوم در این سِمَتى که قرار مى گیرم،چیزى براى خودم نخواهم. از هر امکاناتى که از بیت المال هست،براى خود واطرافیانم استفاده نکنم. براى خودم دنبال منافعى نباشم. نگاهم نگاه به منفعت مردم و پیشرفت و تعالى کشور باشد. و از همه ى ظرفیت هایى که خدا در اختیارم قرار داده؛ چه توانایى ها و چه وقتم براى این منظور استفاده کنم و...."

181
در دور اوّل سفرهاى استانى، دکتر درتمام شهرستان هاى ایران حضور یافت و از نزدیک با مشکلات هر شهرستان آشنا شد. هرروز از چهار-پنج شهردیدن مى کرد. در تمام شهرها براى مردم سخنرانى مى کرد و با آنها دیدار چهره به چهره داشت. در برخى استانها، براى رفتن به این شهرها گاهى تا هفت ساعت داخل هلى کوپتر مى نشست. در حالى که بیش از یک ساعت نشستن در هلى کوپتر با آن سر و صداى وحشتناک موتور هلى کوپتر و لرزش هایى که دارد، اعصاب را داغان وبدن را کوفته مى کند. تازه به محض پیاده شدن از هلى کوپتر هم یک برنامه ى کارى فشرده به خواست خود دکتر در انتظار او بود با سخنرانى هاى متعدد،حضور در حلقه ى مردم و پاسخگویى به ابراز احساسات آنها.

182
برخى از وزیران به دکتر پیشنهاد دادند براى سبک تر شدن حجم کارهاى دکتر در سفرهاى استانى،آنها،به نمایندگى از او، به برخى از شهرستان ها بروند. امّا دکتر با یاد آورى این که به میثاقى که براى اداره ى کشور بسته، پایبند است،مى گفت براى اداره ى کشور باید از همه ى شهرهاى کشور شخصا"بازدید کند تا بتواند بر اساس نیاز هر شهرستان تصمیم گیرى کند.

183
وقتى فقط استاد دانشگاه بود، تابلویى در اتاقش دیده بودم که روى آن این جمله بود."الملکُ یبقى مع الکفر ولا یبقى مع الظلم" شهردار هم که شد،وقتى براى دیدنش به دفترش رفتم همان تابلو را روى دیوار اتاقش دیدم."حکومت با کفر باقى مى ماند اما با ظلم نه!

184
وقتى در اردبیل زلزله آمد،پاى دکتر در حادثه اى آسیب دیده و شکسته بود.و با عصا راه مى رفت. درحالى که برف سنگینى هم روى زمین نشسته بود، با همین وضعیت دکتر تا چند شبانه روز، بى وقفه،درگیر رسیدگى به وضعیت زلزله زدگان بود. سه روز بعد از زلزله بچه هایش که چند روز بود پدر را ندیده بودند، به دیدنش در استاندارى رفتند و او را مجبورکردند بعد از سه شبانه روز بى خوابى کشیدن، یکى- دو ساعتى بخوابد و استراحت کند.

185
در اسفندماه 1375 در اثر زلزله، دوازده هزار خانه در استان اردبیل خراب شد. در مهر 1376 به همت استاندار، دکتر احمدى نژاد همه ى خانه ها از نو ساخته شده، به ساکنانش تحویل داده شد.

186
به خاطر عملکرد خوبى که دکتر در استاندارى اردبیل داشت،.سه سال پیاپى به عنوان استاندار نمونه معرفى شد. مسئولین وقت، به نشان تقدیر یک اتومبیل بنز آخرین مدل از طرف وزارت کشور به دکتر هدیه کرد که دکتر هم آن را به استاندارى بخشید.

187
تا قبل از اینکه دکتراستاندار اردبیل شود، دریاچه ى" شورابیل"؛ تفریحگاه اهالى آنجا، دریاچه اى با آب شور مثل دریاچه ى ارومیه بود با چند اصله درخت و یک چرخ و فلک. دکتر بعد ازکارشناسى که انجام داد، دستورداد آب دریاچه را شیرین کردند. طورى که هم اکنون، آنجا ماهى پرورش مى دهند، به دستور دکتر ده ها اصله درخت در محوطه ى اطراف دریاچه کاشته شد و... شورابیل تبدیل شد به یک منطقه ى دیدنىِ توریستى!

188
وقتى دکتر استاندار اردبیل شد آب گرم سرعین در حد یک روستاى نیمه مخروبه بود. دکتر سرعین را به یک جاى توریستى و آب درمانى تبدیل کرد و توریست هاى آنجا چندین برابر شد. کارساخت هتل هایى که دکتر بانى آن بود و در سرعین ساخته مى شد، وقتى به اتمام رسید،که دکتر از اردبیل رفت.

189
بعد از برکنارى از استاندارى،از سال 1376 تا 1384 حجم کتابهایى که دکتر مى خرید و مطالعه مى کرد، سه برابر قبل شد.زمینه ى مطالعات، تخصصى و در موضوعات اخلاقى،اقتصادى، اجتماعى، سیاسى و... بود.

190
یک بار دکتر در جمع پزشکان صحبت مى کرد. چون دکتر به سنت هاى ملى خیلى پایبند است،صحبت هایش هم راجع به تغذیه ى سنتى ایرانى بود. بحث هایى که مطرح مى کرد، براى پزشکان متخصصِ حاضر در جلسه هم جالب و هم قابل بهره بردارى بود.

191
از سفر استانى مشهد برمى گشتیم.وقت پیاده شدن از هواپیما، دکتر چند ورق کاغذ به من داد تا نگه دارم. روى کاغذها دست خط دکتر بود. اشعار زیبایى سروده بود. برایم جالب بود که دکتر شعر هم مى گوید. فردا صبح در دفتر رئیس جمهور تا دکتر را دیدم به ایشان گفتم: با اجازه ى شما مى خواهم آن کاغذها را یادگارى براى خودم نگه دارم. دکتر با خنده گفت:براى خودت ! من خودم اصل وپاک نویسش را دارم.

192
در جشن کتاب سال آقاى حداد و دکتر با هم حضور داشتند. بعداز سخنرانى آقاى حداد، دکتر بالاى سن رفت و مشغول سخنرانى شد. آقاى حداد که خودش هم ادیب است با یک حالت تعجبى درِ گوشم گفت:آقاى احمدى نژاد خیلى خوب صحبت مى کند! من هم گفتم:دکتر همیشه این طور صحبت مى کند.جملات کوتاه به کار مى برد.صحبت هایش نظم منطقى دارد و ساده و همه فهم هم حرف مى زند.

193
در طول شش ماهِ اوّل حضور دکتر در اردبیل به عنوان استاندار، او به طورکامل به زبان ترکى تسلط پیدا کرده و با مردم استان به زبان خودشان، ترکى صحبت مى کرد.

194
پسرکوچک دکترضریب هوشى بالایى داشت و بین هم کلاسى هایش از لحاظ درسى بالاتر بود. همین مسأله باعث شده بود او دچارغرور شود. به خصوص که پدرش هم استاندار آنجا بود. یک با ربه خواست معلم قرار شد با یکى ازهم کلاسى هایش که در درس ریاضى ضعیف بوده، کارکند. این دانش آموز جمع و تفریقى را اشتباهى انجام داد. پسر دکتر در جمع دوستانش او رامسخره کرد. خودش هم فورا" از کارى که کرده بود، پشیمان شد. در خانه موضوع را با پدرش در میان گذاشت. دکتر به شدت ناراحت شد و ازعلىرضا خواست برود و از آن دانش آموز عذرخواهى کند. على رضا هم فرداى همان روزجلوى بقیه ى بچه ها از آن دوستش عذرخواهى کرد. آن شب پدرش او را کنارى کشید و با او صحبت کرد:اگه آدم یک استعداد و توانایى داشته باشد باید در اختیار دیگران قرار دهد نه اینکه آن را چماق کند و بزند توى سربقیه!

195
دکتر معمولا" وقتى مطلبى مى خواهد بنویسد،حداکثر استفاده را از کاغذ دم دستش مى برد. پاکت هاى نامه را آرام و با احتیاط باز مى کند که آسیبى نبیند و بعد از پشت آنها هم براى نوشتن استفاده مى کند.و دور نمى اندازد. به کارمندها و منشى هاى دفترش هم سفارش کرده از پشت کاغذهاى باطله که سفید و قابل استفاده است استفاده کنند.

196
دکتر نسبت به مصرف بى رویه ى انرژى فوق العاده حساس است و خودش هم رعایت مى کند. سیستم خنک کننده ى دفتر رئیس جمهور کولرهاى گازى است. این کولرها برق زیادى مصرف مى کنند. دکتر معتقداست کشورهاى پیشرفته با تبلیغ و فروش این کولرها به مردم ایران انرژى مملکت را ازبین مى برند. حتى اگر هوا در اوج گرما هم باشد، به محض این که مى بیند در اتاق کولر روشن کرده اند،فورى آنها را خاموش مى کند.

197
روشنایى اتاق دکتر با مهتابى و لوستر است.به عنوان منشى دکتر،هر وقت به اتاق دکتر مى رفتم، مى دیدم دکتر لوستر ها را خاموش کرده و در روشنایى مهتابى کار مى کند. با شناختى که از دکتر داشتم،نشستم و مصرف برق هر دوى این روشناییها را حساب کردم.متوجه شدم مصرف برق در مهتابى ها ى اتاق دکتر کمتر از لوستر هایست که لامپ کم مصرف دارند. چند بار زودتر از دکتر به اتاقش رفتم وا ز قصد لوسترها را روشن کردم. تا دکتر وارد اتاقش مى شد، لوستر ها را خاموش و مهتابى ها را روشن مى کرد. باز با خودم گفتم شاید نور لوسترها برایش آزار دهنده است.امّا وقتى مهمان خارجى برایش مى آمد، دستور مى داد تمام چراغ ها راروشن کنند. به محض خروج مهمان هم مى گفت بچه ها لوستر ها را خاموش کنند. حالا بعد از گذشت چهار سال بچه هاى خدماتى دیگر عادت کرده اند. در حضورمهمانهاى خارجى این لامپ ها را روشن و به محض خروج آنها،خاموششان کنند. یک بار من به آنها اعتراض کردم که این بى ادبیست که در حضور رئیس جمهور چراغ ها را خاموش مى کنید. گفتند دکتر آن قدر به ما سفارش کرده که چه ایشان باشند و چه نباشند ما موظفیم این کار را انجام دهیم!

198
بعد از بدرقه ى رسمى رئیس جمهور یکى ازکشورها در باغ ریاست جمهورى، به سمت دفتر برمى گشتیم. یک دفعه دکتر چند قدم عقب برگشت.خم شد. از روى زمین. چیزى برداشت.گرفت طرف من که مسؤول تشریفات بودم.سنجاق کاغذ بود. سنجاق را گرفتم. گفت، لازم مى شود.حیف است!

199
اوایل ریاست جمهورى دکتر، یک روز مرا که منشى مخصوصش بودم صدا کرد. رفتم به اتاقش. اشاره کرد به فرش دستبافى که کف اتاق بود: این فرش را ببین. چقدر نفیس است!چه نقشه ى قشنگى دارد!چه طرح ورنگ زیبایى در آن به کار رفته!ازدیدنش آدم لذت مى برد. آن وقت فرش به این زیبایى و گرانى افتاده زیر پا ونخ نما شده. بگو بیایند این فرش را ببرند.حیف است ازبین برود. توجه و دقت دکتر تعجب برانگیز بود.معلوم بود این فرش سالهاى سال کف این اتاق را پوشانده و خیلى ها پا روى آن گذاشته و بى توجه به آن بوده اند. با مسئول مربوطه هماهنگ کردم تا براى انتقال فرش اقدام کنند.

200
مسئول یکى از نهادهاى دولتى به دکتر مراجعه کرده و درخواست خرید سیصد دستگاه کامپیوتر داد. دکتر به متقاضى گفت دستور مى دهد از نهاد ریاست جمهورى این تعداد کامپیوتر را به آن اداره بدهند. بعد به کارمندهاى دفترش گفت کامپیوتر هاى اضافى روىمیزهاى کارمندهاى نهاد را که بیشتر جنبه ى نمایشى دارد تا کاربردى و سال تا سال هم از آن استفاده نمى شود، آماده کنند و به آن اداره تحویل دهند. به این صورت بحث خرید کامپیوتر که رقم بالایى هم باید بابت آن هزینه مى شد،منتفى شد!

201
در زمان شهردارى رفته بود بازدید پروژه ى بزرگراه امام على (ع). این پروژه براى دکتر خیلى مهم بود. چون گره بزرگى از ترافیک شهر را حل مى کرد. پیمانکار مشغول ریختن آسفالت بود. دکتراز او دماسنج خواست. بعد دماسنج را درآسفالت فرو کرد و به پیمان کار گفت: الآن که وقت آسفالت ریختن نیست. درجه حرارت آسفالت باهوا هم خوانى ندارد. الآن هر چه آسفالت بریزید، از بین مى رود. مهندس پیمانکار که از اطلاعات تخصصى دکتر کپ کرده بود، شروع کرد به توجیه کردن که آسفالت را از جاى دیگرى براى ما مى آوردند و دست ما نیست و.... اما هر توجیهى کرد نتوانست پاسخ قانع کننده اى به دکتر بدهد. به دستور دکتر کار پروژه تا مساعد شدن شرایط جوى به تعویق افتاد.

202
اواسط عید سالى که دکتر شهردار بود، یک روز سرى به پروژه ى بزرگراه امام على زد. آنجا به مراحل کار پروژه ایى که انجام شده بود نظارت مى کرد. جایى متوجه شد در اثر بى احتیاطى کارگرها درختى درحال خشک شدن است. همانجا با زیبا سازى شهردارى تهران تماس گرفت. آنها هم تا دکتر آنجا بود، سریع آمدند. درخت را درآوردند و دوباره در جاى دیگرى کاشتند تا خشک نشود.

203
همان روز در حین بازدید متوجه شد ساخت پلى که در بزرگراه بود را بیش از حد طول داده اند. دکتر با مدیر مربوطه تماس گرفت. او خودش را رساند و در مقابل سؤال دکتر، شروع به توجیه کم کارى هایش شده بود کرد. دکتر آقاى على آبادى، معاون عمرانى شهردارى راهم خواست و همانجا به مدیر ابلاغ شد که توانایى انجام درست کار را ندارد.

204
وقتى مسئو لیت شهردارى را برعهده گرفت،براى این که تکانى به نیروهاى شهردارى داده، مسئولیتشان را در قبال شهر به آنان یادآورى کند، گفت چهل و پنج روزه کل خیابان هاى تهران لکه گیرى مى شود. خیلى ها مسخره اش کردند.خیلى ها چوب لاى چرخ گذاشتند. خیلى ها همکارى نکردند.خیلى ها هم،کم کارى کردند.اما...بیش از دو سوم خیابانهاى تهران ظرف چهل وپنج روز لکه گیرى شد.

205
یکى از مشکلاتى که تیم حفاظت دکتر با ایشان دارد این است که دکتر اصلا" پایبند تشریفات نیست. از استفاده از پیشرفته ترین امکاناتى که خاص رئیس جمهور فراهم شده مثل آسانسور مخفى،امکانات تفریحى-ورزشى و... گرفته تا ساده ترین آنها. در طول پنچ سالى که از شهردارى و بعد، ریاست جمهورى ایشان گذشته، همین رویّه را داشته. به عنوان مثال در داخل اتومبیل مقامات از درجه ى اوّل گرفته تا درجه ى دوّم و سوّم،همیشه" چتر" مى گذارند که در مواقع بارندگى محافظان روى سر آن مقام مسئول بگیرند. امّا در طول چند سال مسئولیت دکتر چه به عنوان شهردار و چه به عنوان رئیس جمهور تا به حال ایشان نگذاشته ما محافظ ها در هنگام بارندگى چتر روى سرشان بگیریم.

206
در اولین دور سفرهاى استانى، مسئولین استان ها سرسفره، چند جورغذا و سالاد و دسر مى گذاشتند. دکتر فقط سالاد یا نان و ماست مى خورد. اعتراضى به ریخت وپاش هایى که انجام شده بود، نمى کرد اما جورى رفتار مى کرد که استاندار دفعه ى بعد یک جور غذا بیشتر سر سفره نمى آورد. این اتفاق دربازدید هاى زمان شهرداریش ازمناطق مختلف شهردارى هم افتاده بود.

207
تازه شهردار شده بود. براى بازدید از یکى از مناطق تهران رفته بود. آنجا،مسئولین شهردارى منطقه براى خود شیرینى چند جور غذا درست کرده و در یک سالن بسیار زیبا، میزهاى آن چنانى چیده بودند. به محض تمام شدن دیدار مردمى، دکتر را به سالن غذا خورى راهنمایى کردند. پرسید: به مردمى که به شهردارى مراجعه کرده بودند ناهار دادید؟ گفته بودند به آنها غذا داده اند. تا داخل سالن شده بود و ضیافتى را که از پول بیت المال برایش ترتیب داده بودند، دیده بود، گفته بود من سر سفره اى که اشرافى گرى در آن باشد، نمى نشینم! آمده بود بیرون و هر چه مسئولین و معاونان التماس کرده بودند به سالن بر نگشته بود. آقاى...، یکى ازمشاوران دکتر را واسطه کرده بودند. او به دکتر گفته بود شهردار منطقه بدجورى ضایع شده! دکتر هم به مشاورش گفته بود: من باید الان با این مسئله برخورد کنم که بعدا" کارمان به برخورد با مسائل بزرگتر از اینها نکِشد. آن روز دکتر نان وماست خواسته و نان و ماست خورده بود. این اتفاق مثل بمب در شهردارى ها صدا کرد و زمینه اى شد که جلوى ریخت و پاش هاى شهردارى ها گرفته شود. دکتر در ریاست جمهورى هم همین رویه را دارد.طورى که کارکنان نهاد حتى اگر بخواهند پرده اى را تعویض کنند، نگران این هستند که نکند اسراف باشد و دکتر با آنها برخورد کند!

208
در همایش ها معمولا"مسوؤلان از آسانسور یا پله هاى ویژه استفاده مى کنند تا با خبرنگاران یا مردم تماس نداشته باشند. در یکى از اولین همایش هایى که دکتر بعد از ریاست جمهورى حضورداشت، بعد از همایش منشى ها، دکتر را به سمت پله هاى ویژه راهنمایى کردند. اما دکتر نپذیرفت و با ناراحتى گفت: یعنى چه؟ چرا فرار کنیم! و از همان راهى رفت که همه ى شرکت کننده ها مى رفتند.

209
در فهرست همراهان رئیس جمهور در اولین سفرخارجى همه نوع مسئولیتى دیده می شد. 6-5 نفرمحافظ در پست هاى مختلف،خدمت کار،جامه دار،کفش دار. دکتر که فهرست را دید،،در همان اولین سفر خارج از کشورش این فهرست عریض وطویل را به هم زد. فقط آنهایى همراه دکتر به سفر باید مى رفتند که حضورشان ضرورت داشته باشد. کل همراهان دکتر در سفرش به نیویورک و سازمان ملل 26 نفر بود. در سفرهاى بعدى هم به خواست دکتر مسئول تشریفات این تعداد را کمتر کرده که بیشتر نکرده.

210
همراه دکتر رفته بودیم قم. وقتى براى زیارت حرم حضرت معصومه(س) رفتیم، دکتر دید حرم خلوت است. پرسید:مردم کجا هستند. بچه هاى تشریفات ومحافظان گفتند: یا داخل حرم هستند یا بیرون! برگشت به محافظان و بچه هاى تشریفات گفت:درها را بستید. قرق کردید.کى به شما چنین اجازه اى داده؟! بچه ها شروع کردند به توجیه. هرکدام گناه را گردن دیگرى مى انداخت. دکتر گفت به زیارت نمى رود. همان جا مى ماند تا در ها را بازکنند. در ها که باز شد، مردمى که پشت درها مانده بودند، ریختند داخل صحن. دکتر آن روز در سخنرانى عمومیش مسئولین اجراییش را به خاطر این کارشان توبیخ کرد.

211
روز اهداء خون، على رغم اصرار دکتر به اهداء خونش، پزشکان به خاطر فشار کارى زیادِ ایشان، دکتر را از این امر منع کرده بودند. اما مسئول مربوطه اصرار داشت که مثل هر سال، دکتر در مراسم اهداء خون که از طرف تلویزیون تصویر بردارى هم مى شد، شرکت کند. وقتى کارمندان دفتر به او توصیه ى پزشکان را یادآورى کردند، پیشنهاد کرد دکتر برای تشویق و ترغیب مردم به اهداء خون فقط جلوى دوربین هاى تلویزیونى حاضر شده و به حالت نمادین و نمایشى از ایشان خون گرفته شود. کارمندان دفتر که اخلاق دکتر را مى دانستند، به او گفتند خودش با دکتر صحبت کند. او هم پذیرفت و همان حرفهایى که به ما گفته بود، براى دکتر هم تکرار کرد. هنوز حرفهایش تمام نشده بود که دکتر با عصبانیت گفت: شما مى دانید از من چه مى خواهید؟من براى مردم نقش بازى کنم؟! جلوى دوربین براى مردم تظاهر به خون دادن کنم؟!

212
روزاول تبلیغات انتخاباتى دوره ى نهم ریاست جمهورى در سالن هفتم تیر قرار بود دکتر سخنرانى کند. روى سِن صندلى خیلى شیکى گذاشته بودند. تا دکتر آمد داخل، او را به سمت سن راهنمایى کردیم. گفت: ما آمده ایم این ها را به هم بزنیم. رفت نشست پایین. روى سن یک صندلى معمولى گذاشتند.روى آن نشست و سخنرانى کرد.

213
دکتر به دعوت دانشجوهاى دانشگاه امام صادق(ع) براى افطارى به آنجا دعوت شده بود. با دکتر قبلش رفتیم تا ایشان سرى به خوابگاه دانشجویان بزند. برگشتنى یک دفعه باران شدیدى گرفت. با این که مى دانستم دکتر سوار اتومبیل نمى شود، به بچه ها گفتم سریع اتومبیل را آوردند. گفت پس بقیه چى؟! سوار نشد. وارد مسجد که شدیم،دکتر همانجا دم در نشست. گفتیم این طورى دانشجوها شما را نمى بینند. گفت آن بالا هم که برایش میز و صندلى گذاشته ایم نمى نشیند. بچه ها میز و صندلى را بردند گوشه اى از وسط هاى مسجد. به دکتر جایگاه را نشان دادیم. خیلى سریع، طورى که نظم مجلس به هم نخورد، خودش را آن جا رساند.

214
مى خواستیم براى انتخابات،براى دکتر فیلم تبلیغاتى بسازیم. همراه دکتر رفتیم دانشگاه علم و صنعت. در حین فیلم بردارى یکى از بچه ها گفت:ان شاءا... یک ماه دیگر سعدآباد مى بینیمتون دکتر! دکتر با ناراحتى گفت: سعد آباد باید تحویل میراث فرهنگى شود. اگر خدا اراده کرد و خواست، پاستور.

215
در زمان شهردارى، یکى از مسئولین فرهنگى شهردارى بدون هماهنگى با شهردار براى روز معلم برنامه اى ترتیب داده بود با حضورمهمانان خارجى. پر از اسراف و ریخت و پاش. بعضى از مقامات مملکتى مهم آمده بودند. دکتر موقع رفتن به آن مسئول گفت خودم که چیزى نخوردم. پول شام محافظ هایم را از جیبم مى دهم. همه ى این خرج ها را بایداز جیبت بدهى. شهردارى ریالى بابت این ریخت و پاش ها هزینه نمى کند.

216
مسئول تشریفات دکتر براى یکى از بستگانش تعریف مى کرد:در سفر حج، بعد از دعاى عرفه، به دکتر گفتم یک خواهش از شما دارم. براى من تفکیک سندهاى مالى سفرهاى خارجى و داخلى سخت است. شما یک اختیارى به من بدهید.تا هر جا تشخیص خودم بود با شناختى که از خصوصیات اخلاقى و نوع خرج کردن شماست، تنظیم کنم، شما هم تأیید کنید! دکتر جواب داد: یعنى چه که شما مرا مى شناسى.خصوصیات مرا مى دانى.یعنى مى دانى من چه قدر خرج مى کنم. بریز و بپاشم جه جورى است؟! چنین درخواستى از من نداشته باش!

217
در شروع سفرهاى استانى،دکتر مى خواست با هواپیماى عمومى سفرکند. چند بارهم همین کار را کرد.و با مردم عادى رفت. در سفرهاى خارجى هم همین طور بود. اما به خاطر این که تیم حفاظتى سخت گیرىزیادى مى کردند، براى رعایت حال مردم مجبور شد با پروازهاى اختصاصى این سفرها را برود.

218
زمانى که دکتر شهردار بود، یک بار سرِ ناهار یکى از بچه ها از دکتر پرسید چرا از خانه غذا مى آورد و اگر غذاىِ شهردارى شبهه دار است ما هم مصرف نکنیم! دکتر جواب سر بالا دادکه نه شما بخورید. آن روز غذاىِ شهردارى قیمه بود. یک دفعه سه تا مهمان دیگر به جمعمان اضافه شدند و نشستند سر سفره. خدمت کار رفت و این بار کوفته آورد. دکتر تا غذا را دید صدایش بلند شد که: چرا دو جور غذا؟! خدمت کار آمد دم گوش من وگفت قیمه تمام شده بود. رفتم از ساختمان دیگر غذا بیاورم. غذاى آنها هم کوفته بود. قضیه را به دکتر گفتم. سکوت کرد و دیگر چیزى نگفت.

219
به محض این که در ساختمان شهردارى مستقر شد، اتاقش را تحویل گرفت و فضاى آنجا را دید، حتى یک دقیقه هم صبر نکرد. از اتاق آمد بیرون و رفت در اتاق مدیرکل نشست. اتاق مدیر کل شد اتاق شهردار، اتاق 160 مترى شهردار با آن همه دکوراسیون شیک و گرانقیمت هم شد موزه ى عبرت.


220
یکى از مسوؤلین کشورى آمده بود شهردارى. آقاى دکتر، اتاق کذایى و بریز و بپاش هاى آنرا نشانش داد. جواب آن مسوؤل مملکتى به آقاى شهردار این بود که این تجملات براى نظام ما شأن مى آورد! دکتر مدت ها بعد، در یکى از سخنرانى هایش به آن دیدار اشاره کرد: اگر ریخت و پاش و تجمل پرستى براى نظام ما شأن مى آورد، سلطنت هم همین کار را کرد. انقلاب ما براى این بود که ارزش ها حاکم شود. این ارزش و شأن نیست که مسوؤلین در کاخ هاى مجلل بنشینند و براى فقرا و نیازمندان تصمیم بگیرند.

221
در سفرهاى استانى گاهى برنامه ها آن قدر فشرده بود که به خواست رییس جمهور غذا را داخل ظرف هاى یک بار مصرف مى ریختیم و داخل هلى کوپتر در حال رفتن از شهرى به شهر دیگر به رئیس جمهور و همراهان مى دادیم تا در زمان صرفه جویى کنیم.

222
اگر بخواهیم 24 ساعت دکتر را تجزیه و تحلیل کنیم، ایشان مدام در حال فعالیت است. از شرکت در جلسات مختلف گرفته تا مطالعه ى پایان نامه ى دانشجویانش یا گزارشات مختلف از موضوعات مختلف ادارى تا تحلیل بین المللى یا اقتصادى. با این حال هر تألیف تازه اى که در این خصوص در بازار نشر مى آید، یک نسخه اش را هم دکتر براى مطالعه روى میز کارش دارد.

223
در اوایل ریاست جمهورى دکتر، براى برنامه هاى کاهش آسیب و درمان معتادین به خواست ایشان، قرار بر این شد که وزارت خانه هاى بهداشت، رفاه و ستاد مبارزه با مواد مخدر طرحى را آماده کنند. وزرا و رئیس ستاد براى ارائه ى طرحشان خدمت رئیس جمهور رسیدند. آنها توضیح مى دادند و دکتر با دقت گوش مى کرد. در نهایت دکتر چند سؤال اساسى که در حیطه ى این طرح و تخصصى بود مطرح کرد که هیچ کدام قادر به پاسخ گویى نشدند. بعد دکتر از آنها خواست روى مواردى که مطرح کرده هم کار بکنند، بعد که طرح پخته شد، آن را براى بررسى دوباره نزد او ببرند. براى این منظور بیش از دو-سه هزار ساعت کار کارشناسى شد. وقتى طرح را پیش دکتر بردند، ایشان نزدیک به چهار-پنج ساعت وقت گذاشتند. مطالعه کردند و بعد نظر تکمیلى را دادند. طرح، تازه آماده ى ارائه در ستاد مبارزه بامواد مخدر شده بود!

224
مهندس فتاح، وزیر نیرو تعریف مى کرد: دکتر به عنوان یک فرد اجرایى-عملیاتى کاملا"براوضاع اداره ى کشور مسلط است. ما وزرا حتى اگر بخواهیم،نمى توانیم اطلاعات غلط به ایشان بدهیم.چون دکتر خودش همیشه اطلاعت درست را از طریق بازرسینش در نقاط مختلف کشور دارد ما؛وزرا همیشه مراقبیم تا در بحث و ارائه ى گزارش به دکتر اشتباه نکنیم. اوایل سال 1388 من در مشهد بودم که دکتر تماس گرفت و از بارندگى هاى اول سال پرسید. از میزان خسارات و تلفات هم اطلاع دقیق داشت.مى خواست بداند وضعیت ذخیره ى آبى سده چه قدر شده؟ هر کدام از سدها را که مى گفتم دکتر محل سد و میزان ذخیره ى قبلى آن را مى دانست. تا من میزان آب اضافه شده به آن سد را مى گفتم،سریع مى گفت:این سد ذخیره ى قبلیش...بوده.با این میزان آب اضافه شده، ذخیره اش...شده! مثلا"تا من مى گفتم سد میناب 70 میلیون متر مکعب شده،دکتر سریع مى گفت: حجم قبلى آن 20 ملیون متر مکعب بود. یعنى خدارا شکر 50 میلیون متر مکعب به ذخیره ى آب آنجا اضافه شده.

225
قرار بود دکتر براى معاونین وزارتخانه ها در محل مجلس قدیم درباره ى اصلاح بودجه ى کشور صحبت کند. نزدیک به سیصد معاون وزیر در صحن مجلس حضور داشتند. دکتر وقتى شروع به صحبت کرد،اغلب مى دانست کدام معاون وزیر کجا نشسته. بیشترسیصد معاون را به اسم مى شناخت و مى دانست هر کدام در وزارت خانه هایشان چه معاونتى را عهده دار هستند.چون در بین صحبت هایش خیلى هارا به نام صدا مى کرد وراجع به حوزه ى فعالیتیشان عدد وآمار مى گفت وآنها هم تأئید مى کردند.

226
دکتر تقریبا"براى هرموضوعى که مطرح مى شود و از ایشان نظرخواهى مى کنند، نظر تخصصى مى دهد و حرفى براى گفتن دارد. ازبرنامه هاى تخصصى وزارتخانه هاى مختلف گرفته تا ارائه ى ابتکاراتى که در سفرهاى استانى اهالى با دکتر مطرح مى کنند. در سفر دکتر به استان خراسان جنوبى،یکى از اهالى ابتکار خود را که در مورد آبیارى زمین هاى کم آب بود به دکتر عرضه کرد. بنده ى خدا سعى کرد با زبانى ساده در مورد طرحش توضیح بدهد، دکتر در مورد آن به طور تخصصى صحبت کرد و از سابقه ى تاریخى چنین ابتکاراتى در گذشته گفت. و گفت در کدام مناطق کشور هم از ابتکار این آقا مى شود استفاده کرد. مبتکر که با شگفت زدگى، متوجه احاطه ى علمى دکتر به طرحش شد، با اشتیاق در مورد کارهاى دیگرى که در همین مورد انجام داده ولى رو نکرده بود، با دکتر صحبت کرد.

227
در جلسه هیئت دولت در یکى از سفر هاى استانى صحبت در مورد ساخت و ساز مسکن در مرکز استان بود. دکتر خطاب به مسئولین استان گفت: ضریب مقاومت زمین در این منطقه مگر... درصد نیست. مسئولین استان با تعجب حرف دکتر را تائید کردند. دکتر به مسئولین استان که مدعى بودند نمى شود خانه هاى چند طبقه ساخت، بعد از بیان یک سرى اصطلاحات خاص مهندسى عمران گفت، بارعایت نکات تخصصى که به آن اشاره کرده، در این منطقه،امکان ساخت و ساز هاى چند طبقه وجود دارد.

228
دریکى دیگر از سفرهاى استانى،در هیئت دولت گفتند سرمازدگى باعث خشک شدن گیاهان این منطقه شده.دکتر پرسید مسئول هواشناسى استان کیست؟ مسئول هواشناسى بلند شد ایستاد. دکتر از او پرسید: عمق نفوذ سرما چه قدر بوده! مسئول به جاى جواب دکتر گفت که

25 روز طول سرماى استان بوده. دکتر دوباره پرسید: عمق نفوذ سرما. یعنى چندسانتى متر تا زیرزمین یخ زده؟ مسئول هواشناسى شروع کرد به زیر و روکردن کاغذهایش. یک نفراز حضارگفت 35 سانتى متر. دکتر بلافاصله خطاب به مسئولین استان گفت:اگر این طوراست،شما درختان زیتون، انجیر و تاک هاى مو را از دست داده اید. آمارى را که مسئولین استان باید ارائه مى دادند دکتر به آن ها گفت!

229
حافظه ی قوی دکتربا اینکه برای بچه های تشریفات دردسر ساز است،گاهی به نفعشان تمام می شود. رئیس جمهور کومور، مسلمان و شیعه است. در ایران درس خوانده و شاگرد آقاى مصباح یزدى بوده. مى خواست بیاید ایران. اما چون هواپیماى مناسبى براى آمدن به ایران در اختیار نداشت، دکتر دستور داد یک هواپیما ى فالکون بفرستند تا او را بیاورد. روز بعد روزنامه ها عکس او را در حالى که از یک هواپیماى دیگر پیاده مى شد، انداختند. دکتر مسئول تشریفات صدا کرد عکس را نشانش داد و پرسید مگر هواپیماى فالکون نفرستاده بودید؟ این فالکون نیست! مسئول تشریفات توضیح داد که طبق دستور عمل کرده. بعد دنبال یک توضیح براى عکس روزنامه مى گشت که خود دکتر بعد از کمى مکث گفت: قبل از این که بیاید تهران رفته بود مشهد و با پرواز داخلى آمد تهران. احتمالا" عکاس روزنامه عکس را در حال پیاده شدن از پرواز داخلى گرفته!

230
دکتر الهام،وزیر دادگسترى مى گفت: با این که حقوق رشته ى تخصصى دکتر نیست، اما من ایشان را به عنوان یک حقوقدان قبول دارم. چون در جاهایى که بحث قانونى پیش مى آید، مسأله و اشکالى را مطرح مى کند که نشان از تسلط به موضوع، آمادگى ذهنى و قدرت تحلیلى بالاست. حتى وقتى من مطلبى را ناقص بیان مى کنم،ایشان وجوه دیگر آن مسأله ى حقوقى را هم بیان مى کند.

231
دکتر الهام تعریف مى کرد:یک بار خدمت دکتر رسیدم تا مطالب دسته بندى شده اى را با ایشان مطرح کنم. من هنوز اولین مطلب را برایشان مى خواندم که دکتر از موردى که در مطلب هشتم نوشته بودم، سؤال کرد. در ابتدا متوجه نشدم. به دکتر که نگاه کردم،دیدم از روى دست من تمام مطالب را خودش خوانده.و اصلا"نیازى نبود من یک به یک آنها را براى ایشان بخوانم و توضیح دهم.

232
تأکید دکتر در جلسات هیئت دولت براین است که صحن دولت نباید محل ابتدایى بحث ها باشد. به اعتقاد دکتر هر طرح و برنامه اى که در جلسات هیئت دولت مطرح مى شود، باید از قبل کار کارشناسى روى آن انجام شده و براى جمع بندى و تصویب نهایى در هیئت دولت مطرح شود. گاهى پیش آمده که موضوعى درجلسه ى هیئت دولت مطرح مى شود. هر یک ازاعضاء کابینه،نظرى مى دهند. آن وقت دکتر مى گوید معلوم است که شما هنوزکار کارشناسى روى آن انجام نداده اید.آن را از دور بحث خارج کرده به کمسیون مربوطه برمى گرداند.

233
در سفرهاى استانى،قبل از تشکیل جلسه ى هیئت دولت، تک به تک وزراتخانه ها با حضور معاونت اجرایى رئیس جمهور، وزیر مربوطه، استاندار، مسئولین اداراه ى زیربط استانى و برخى نماینده هاى استان جلسه مى گذارند. روى طرح هاى پیشنهادى کارمى کنند و پیش نویس مصوبات را آماده مى کنند. علاوه بر آن جلسه ى کارگروه هاىتخصصى هم در استان مربوطه تشکیل مى شود که دکتر مقیّد است حتما"در کارگروه تخصصى خودش شرکت کند. در این جلسات علاوه بر مسئولین دولتى،مسئولین استان و نماینده ها، از سایر ذى نفع ها هم دعوت مى شود. مثلا"درکارگروه صنعت، نمایندگان صنعت آن استان و کسانى که در بخش خصوصى فعالیّت دارند هم حضور دارند یا در کارگروه کشاورزى،نماینده ىکشاورزان و تعاونى هاى کشاورزى و یا در کارگروه اشتغال نماینده ى کارآفرین ها هم هستند. حضور آنها کمک مى کند تصمیمات،تصمیمات کارشناسى شده ترى باشد! بعد از طى این مراحل طرح هاى آماده شده تازه در جلسه استانى هیئت دولت مطرح و تصویب مى شود.

234
جلسه راجع به تظیم بودجه ى سال 1388 بود. یکى از کارشناسان در ابتداى جلسه برنامه اى رامطرح کرد براساس قیمت نفت،بشکه هاى 35 دلار و یک طرح هم ارائه کرد با قیمت هر بشکه نفت 40 دلار. جلسه که پیش رفت،همین کارشناس موضوعى را در خصوص بودجه مطرح کرد که با فرض اوّلش نمى خواند. رقمى که در خصوص مسأله ى مورد نظر مطرح شد،آن قدردقیق بود که هیچ کدام از اعضاى جلسه متوجه این موضوع نشدند. چون اعداد و ارقام درشت بود.علاوه بر آن باید در یک لحظه سقف بودجه را در نظر آورده، یک بار با قیمت نفت بشکه اى 35 دلار و یک بار با قیمت نفت بشکه اى 40 دلار محاسبه کرده و در آمد روزانه ى حاصل از هر کدام را در آن واحد ذهنى حساب مى کردند. امّا دکتر که با دقت این ارقم و اعداد و مسائل مطرح شده را دنبال مى کرد، و همه را ذهنى محاسبه مى نمود، به آن کارشناس گفت که ارقامى که ایشان مى گوید، با هیچ کدام از دو طرح ارائه شده در ابتداى جلسه جور در نمى آید. آن کارشناس در ابتدا حرف دکتر را نپذیرفت. ده دقیقه اى کاغذهایش را بالا و پایین کرد. دوباره محاسبه کردتا بالاخره متوجه شد حق با دکتر بوده است و ارقام مطرح شده از طرف او اشتباه بوده است!

235
منشى دکتر که در یکى ازجلسات طرح تحول اقتصادى حضورداشته تعریف مى کرد: مسئولین براى جمع و تفریق و ضرب و تقسیم عددهاى میلیاردى که به توان(ایکس) رسیده بود، از کاغذ و قلم و ماشین حساب استفاده مى کردنداما دکتر زودتر از ماشین حساب، ذهنى حساب مى کرد و عدد را به آن ها مى گفت.

236
قبل از جلسه ى هیئت دولت در بوشهر،دکتر بازدیدی 10 دقیقه اى از پروژه ى احداث بیمارستان در این شهر داشتند. با نگاهى گذرا متوجه شدند آنجا زمین ها را براىمقاوم سازى،شمع کوبى کرده اند. با این کار هزینه ى ساخت و ساز بیمارستان چند برابر شده. دکتر در جلسه ى هیئت دولت از وزیر مسکن علت شمع کوبى ها را سؤال کرد. وزیرمسکن توضیح داد که قرار است ساختمان بیمارستان را چند طبقه بسازند. دکتر با انتقاد از این اقدام وزارت مسکن گفت که چون مقاومت زمین در این منطقه پایین است و در عوض کمبود زمین ندارند، به جاى ساخت و ساز عمودى،چند ساختمان دو طبقه بسازند. به این صورت هم هزینه ى تمام شده پایین مى آید و هم احتمال ریزش ساختمان در مواقع وقوع زلزله و....

237
یکى از ویژگى هاى مدیریتى دکتر سعى ایشان براى همگرایى وزارتخانه ها و معاونت هاى مختلف با هم دیگر است. زمانى که طرحى از سوى یک وزیر در جلسه ى هیئت دولت مطرح مى شود، دکتر سعى مى کند همه ى جوانب این طرح دیده شود، جنبه اى مخفى نماند. و وزارتخانه هاى مختلف در مورد این موضوع حرفى براى گفتن داشته باشند. دکتر در ابتداى جلسه جنبه هاى مختلف طرح را برشمرده واعلام مى کند که هرجنبه اى مربوط به کدام وزارتخانه مى شود. در طول جلسه هم، اگر وزیرى در آن لحظه متوجه نباشد و یا نخواهد به دلایلى در مورد این موضوع حرفى بزند، دکتر خودش به او یاد آورى مى کند که آقا این جنبه از این مسأله مربوط به وزارت صنایع، بازرگانى، محیط زیست و... است. این روش کمک مى کند که در خصوص هر طرح، تصمیم گرفته شده جامع تر باشد. وفضاى تعاملى وزارتخانه ها هم با هم دیگر بیشتر شود.

238
توجیه و دلیل تراشى یکى از بهانه هاى مدیران براى از زیر کار در رفتن است. اوایل ریاست جمهورى دکتر، پیش مى آمدکه مسئول اداره و سازمانى با ارائه ى گزارش به دکتر مى خواست تعلل وکم کارى کارمندان وزیر مجموعه اش را توجیه کرده و بدون دلیل از آنها دفاع مى کرد، آن وقت دکتر با عصبانیت و ناراحتى با این مسئول برخورد مى کرد. به خصوص که این وظیفه از قبل به این سازمان تفهیم شده و امکانات کافى هم دراختیارش گذاشته شده بود. این رفتار دکتر سبب شده تا مدیران دستگاههاى دولتى همواره خود را موظف به پاسخگویى دانسته و کم کارى نکنند.

239
یکى از مواقعى که دکتر با مدیران برخورد مى کند، زمانى است که اجراى طرحى به خاطر لج و لجبازى مسئولین و دستگاهها با همدیگر به تعویق و تأخیر افتاده. آن هم زمانى که کار کارشناسىِ دقیق روى آن انجام شده، در دولت تصویب شده و بودجه هم به طرح مورد نظر اختصاص داده شده است! یکى دیگر از مسائلى که براى دکتر قابل قبول نیست،دلیل تراشى زیر دستانش است. به خصوص اگر فردى اشتباه کند و به جاى پذیرش اشتباهش مدام براى اشتباهاتش دلیل تراشى کند. کسانى که بدون صداقت با ایشان کار مى کنند، مدت عمر کاریشان کوتاه خواهد بود.

240
براى بازدید از یکى از پروژه ها یى که چند ماه بود کارش شروع شده بود رفته بود. دید درصد بالایى از کار انجام نشده مانده. همانجا با شهردار منطقه تماس گرفت.گفت:همین حالا مى آیى اینجا، سر پروژه. کارگرهاى شهردارى را مى آورى. خودت هم مى ایستى بالاى سر کار. تا تمام نشده به شهردارى برنمى گردى.

241
دکتر به هیچ وجه اهل تعارفات و بده بستان هاى سیاسى نیست. با کسى هم رودربایستى ندارد. حتى با وزرایى که خودش آنها را تعیین و به مجلس معرفى کرده است. بعضى از وزیران دولت نهم،على رغم تعهدى که در ابتداى پذیرش مسئولیت داده و میثاق نامه اى که امضاء کرده بودند، در انجام وظایفشان تعلل مى کردند. دکتر در ابتداى امر با این وزیران جلسه ى خصوصى مى گذاشت. از آنها توضیح مى خواهدو وظایفشان را به آنها یاد آور مى شد. یک زمانى را هم با همدیگر مشخص مى کردند که وزیر مربوطه در طول این مدت تا زمان تعیین شده به تعهداتش عمل کند. امّا وقتى مدت تعیین شده به اتمام مى رسید و باز تغییرى در عملکرد وزیر دیده نمى شد، دکتر باز با او جلسه ى خصوصى گذاشته، توضیح خواسته و وظایفش را یاد آورى مى کرد و باز زمان مشخصى براى اصلاح عملکرد وزیر تعیین مى شد. این فرصت دادن ها تا شش ماه طول مى کشید. امّا وقتى دکتر به این اطمینان مى رسیدکه وزیر مربوطه قادر به اداره ى صحیح وزارتخانه ى مربوطه نیست، و حجت برایش تمام مى شد، به ناچار عذر او را مى خواست.

242
یکى از اقدامات دکتر در اولین سال ریاست جمهورى حذف برنامه ى تغییر ساعت بود. دکتر این تصمیم را با کارشناسى هاومطالعات متعددى که انجام شد،اِعمال کرد. امّا دوسال بعد در سال 1386 نمایندگان آن را به صورت یک قانون درآورده و تصویب کردند که ساعت در اوّل فروردین یک ساعت به جلو و اوّل مهرماه هر سال یک ساعت به عقب کشیده شود. اطرافیان دکتر به او گفتند این قانون را به ادارات دولتى ابلاغ نکند و عملا"آن را بلا اجرا بگذارد. امّا دکتر نپذیرفت. چون معتقد بود حالا که به صورت یک قانون تصویب شده و شوراى نگهبان هم آن را تأیید کرده، ما موظف به اجراى آن هستیم ولو این که بدانیم کار نمایندگان صحیح نبوده. تا زمانى هم که خود مجلس آن را تغییر نداده ما حق نداریم تغییرش بدهیم.

243
دکتر نسبت به تمام قوانینى که با آنها سر و کار دارد، مطالعات جامع و گسترده اى دارد. به این ترتیب به آن احاطه ى کامل پیدا مى کند. وقتى با متخصصان بحث مى کند، مثل یک کارشناس خبره ى به جنبه هاى مختلف موضوع مورد بحث اشاره مى کنند. مثلا"در خصوص هدفمند کردن یارانه ها،مبانى حقوقى آن را در قوانین مختلف؛ چه در قانون توسعه ى چهارم،چه در قانون تشکیل وزارت رفاه، قانون ساختار رفاه و تأمین اجتماعى،چه قانون حمل و نقل که مصوبه ى مجلس هفتم بود، همه ى این مبانى را اِحصا کرده بود و وقتى در مورد هدفمند کردن یارانه ها بحث کارشناسى مى شد، دکتر ظرفیت قانونى آن را گوشزد مى کرد

244
سازمان مدیریت و برنامه ریزى،یکى از معاونت هاى ریاست جمهورى وزیر نظر قوه ى مجریه بود. امّا در عمل مدیریت حقیقى کشور در بخش اجرا محسوب مى شد.،حتى شکل دهنده ى خط مشى مجالس قانون گذارى بوده و حکومت دست کارشناسان این سازمان بود. هر برنامه اى که در دولت تصویب مى شد، باید به تأیید کارشناسان این سازمان مى رسید. وزرا باید، نزد کارشناس مربوطه مى رفتند. از او خواهش مى کردند که براى پروژه هایشان بودجه تخصیص دهند یا در برنامه ریزى هاى سال آینده لحاظ کنند. وزراى دولت با این که اختیاراتشان را از رئیس جمهور و با رأى نمایندگان مجلس گرفته بودند، از خود اختیاراتى نداشتند. حتى دستور صریح رئیس جمهور هم بدون تأیید این سازمان فاقد اعتبار مالى و اجرایى لازم بود.

245
چند سال پیش قرار بود در کرمان موزه ى جنگ ساخته شود. فرمانده سپاه کرمان نامه اى به رئیس جمهور وقت نوشت و از ایشان در خواست تخصیص بودجه براى راه اندازى موزه را کرد. ایشان هم اعتبار قابل توجهى به این امر اختصاص داد. اما فرمانده سپاه کرمان هر چه دوندگى کرد تا دستور رئیس جمهور اجرا شود، سازمان برنامه ریزى آن را تصویب نکرد!

246
وقتى استاندار اردبیل بود،نامه اى نوشت به رئیس جمهور وقت، آقاى هاشمى و یک سرى ایرادو اِشکال هاى سازمان مدیرّیت را براى ایشان به صورت مکتوب شرح داد. در ملاقات حضورى هم که با آقاى هاشمى داشت، این موارد را مطرح کرده بود. آقاى هاشمى که از قدرت سازمان بااطلاع بود، به دکتر گفته بود:گزارشت را در مورد این سازمان بدون عنوان نویسنده ى گزارش بنویس. اگر بفهمند کار تو بوده، اذیتت مى کنند. این را هم گفته بود که فعلا" اصلاح این سازمان به مصلحت نظام نیست. آقاى هاشمى حرف هاى دکتر را رد نکرده بود. امّا گفته بود فعلا"کارى در جهت بهبود این سازمان نمى شود انجام داد. چندین سال بعد وقتى که دکتر خودش به ریاست جمهورى رسید،یکى از کارهاى زیر بناییش را اصلاح ساختار مدیریت کشور قرار داد.

247
یکی از دغدغه های دکتر حتی تا قبل از ریاست جمهوری،هدفمند کردن یارانه ها بود. سال 1386بررسی کرده بود که براساس قیمت نفت در آن سال،یارانه اى که دولت،براى مصرف بنزین،گاز وگازوئیل با احتساب قیمت تمام شده و یارانه به آن مى داد، 100 هزار میلیارد تومان مى شد. در حالى که بودجه عمرانى کشور در همان سال 27 هزار میلیارد تومان بود. یعنى بیش از سه برابر بودجه ى عمرانى کشور درایران انرژى مصرف مى شد.که در دراز مدت ضربه ى سنگینى به اقتصاد کشور وارد مى آورد. این اتلاف درآمد ملى، همین طور هدفمند کردن یارانه هاو... از مسائلى بودکه از ابتدا مورد توجه دکتر گرفته بود. طرح تحول واصلاح ساختار اقتصادى کشور به ابتکار دکتر با هدف هدفمند کردن یارانه ها،اصلاح ساختار بانک ها،مالیات گمرک، حفظ ارزش پول ملى وبالا بردن سطح کارایى مطرح شد. درابتدا موضوع به صورت یک دستور در جلسه ى راهبردى ریاست جمهورى که به صورت مستمر با حضور خبرگان اقتصادى،وزیر دارایى و خود رئیس جمهور برگزار مى شد، از طرف دکتر مطرح شد. دکتر،گروهى توانمند، خبره و قوى از کارشناسان را براى بررسى تمام جوانب کار و نهایى کردن طرح مأمور انجام این کار کرد. با اعلام رسمى آن به مردم در سخنرانى 22 بهمن سال 1386 عملیات اجراى طرح شروع شد..طرح طورى بود که راه را براى تمام کسانى که صاحب نظر بودند،باز گذاشته بود. وشاید تا به حال در کشور طرحى با این وسعت و عمق کارشناسى انجام نشده بود. دکتر جلساتى با اقتصاددانان،صنعت گران،تولید کنندگان،منتقدان،کارشناسان سازمان هاى مختلف، نمایندگان مجلس و... برگزار کرد.آنها را توجیه کرد و نظراتشان را شنید. زمینه ى کار هم فراهم شد؛ آمارگیرى از خانوارها در کل کشور و دهک ها و سیستم اجرا هم مشخص شد و کافى است مصوبه از مجلس در بیایدکه کار راه بیافتد!

248
دکتر اگر به نکته اى برسد که آنرا صحیح تشخیص دهد تنها مسأله اى را که مد نظر قرار نمى دهد، مصلحت و آبروى شخصى خودش است. بعضى از دوستان و افراد خیرخواه به دکتر گفتند طرح تحول اقتصادى مصادف با دوران انتخابات است. این طرح در شروع کار یک افزایش قیمت را به دنبال خواهد داشت. و ممکن است در انتخابات مؤثر بیافتد. مصلحت نیست. دکتر هم جواب مى داد: چه مصلحتى بالاتر از رشد و پیشرفت کشور. اگر قرار است کسى در این قضیه فدا شود، من حاضرم براى منافع کشور آن یک نفر باشم. مى ارزد یک دولت فداى اجراى این طرح شود. اگر یک روز هم به پایان دولت مانده باشد و لازم باشد این طرح به مرحله ى اجرا در بیاید،ما باید آن را اجرا کنیم.

249
یکى دیگر از اتفاقات بزرگ و ارزشمندى که دکتر مجرى آن بوده، تشکیل معاونت علمى و فناورى در نهاد ریاست جمهورى و بودجه اى که در اختیار این معاونت قرار داده و همچنین دو برابر کردن بودجه ى پژوهش است. با این اقدام، بنیاد نخبگان با معاونت علمى و فن آورى ارتباط تنگاتنگ پیدا کرده و آثار مثبت آن ثبت اختراعات در یک سال،معادل سى سال گذشته بوده است.

250
در جمهورى اسلامى، رئیس جمهور در ابتداى مسئولیتش، باید فهرست تمام اموال و داراییهایش رابه رئیس قوه ی قضائیه اعلام کند. دکتر احمدى نژاد هم از این قاعده مستثنى نبود؛ خانه اى قدیمى در بن بست میدان هفتاد و دوم نارمک تهران، اتومبیل پژو 504 مدل 1973 نکته ى جالب این بود که در ابتداى پذیرفتن مسئولیت شهردارى تهران هم دارایى هاى او همین اندازه بود. جالب تر این که هنوز هم بعد از گذشت چهار سال فهرست اموال و دارایى هاى دکتر همان است:خانه اى قدیمى در بن بست 72 میدان نارمک...
تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 25 تیر‌ماه سال 1388 ساعت 05:41 ب.ظ | نویسنده: محمد | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد